مقالات  
  آگاهي و حضور در حال  
افسردگي و تشويش و التهاب مشکلي است که امروزه بيش از هر زمان ديگر گريبان گير خانواده ها ميشود . يکي از متدد مورد استفاده براي مبارزه به اين مشکلات استفاده از مديتيشن و فرا گيري تکنيک در حال زمان زيستن است که در کنار تراپي توسط روان درمانان آموزش داده ميشود .

همانطور که ميدانيد مديتيشن از يک جايگاه عرفاني که متعلق به مذهب بوديسم است برميخيزد و ازده هاي اخير وارد علم روانشناسي شده است . ترکيب اين متد با فراگيري تکنيک در زمان حال زيستن آميزه ايي بوجود آورده است که امروزه کاربرد بسيار بالايي در درمان بيماريهاي افسردگي و ساير بيماريهاي عصبي پيدا کرده استyفراگيري تکنيک درحال زيستن تکنيکي است که تو سط دکتر جان کربات بوجود آمده است . دکتر جان کربات استاد دانشگاه ماساچوست به منظور دنبال کردن تحقيقا ت خويش در سال 1979 مرکزدرماني را تحت عنوان بخش مراقبت از سلامت جامعه تاسسيس کرد که هدف آن مطالعات و تحقيقات بر سر ترکيب دو علم مديتيش و تکنيک در حال زيستن و اثرات آن بر بيماران افسردگي و عصبي بود . پس از موفقيتهاي به دست آمده در اين مرکز در سالهاي اخير از ترکيب اين دو متد در بخش روانشناسي استفاده هاي بسيار زيادي براي پايين آوردن استرس و فشارهاي عصبي شده است

" در زمان حال زيستن " يعني بودن در لحظه و آگاه بودن به آن . اينکه هر لحظه آگاه باشيم بر انچه که بر ما ميگذرد و بر آنچه که احساس مي کنيم. بطور مثال هنگامي که در زير نور خورشيد هستيم بتوانيم حواس خود را تنها به حرارت خورشيد که بربدن ما ميتابد متمرکز کنيم و اجازه ندهيم هيچگونه افکار ديگري مزاحم تجربه حواس ما در آن لحظات بشود . فرا مي گيريم که چگونه اجازه ندهيم افکار گذشته و آينده و قضاوت آن افکار بر احساسات لحظه حال ما اثر بگذارد

"حضور آگاهانه در لحظه" کار دشواري نيست فقط کافي است که ما بياموزيم که چکونه حواس پنج گانه خود را تنها متوجه عملي بکنيم که در حين انجام آن هسيتم . براي مثال هنگام غذا خوردن حواس خود را تنها به غذايي بدهيم که در مقابل خود داريم : مزه ، طعم ، بو، رنگ و حتي عمل جويدن را با لذت تمام به وسيله حواس پنج گانه خود دنبال کنيم و اجازه ندهيم هيچ گونه فکر ديگري حواس ما را به سوي خود بکشاند

اتفاقات روزمره گاه در زندگي چنان ما را گرفتار ميکند که ما فراموش ميکنيم که حواس ما دائما در حال تجربه کردن دنياي بيرون و داخل خود هستند . براي نمونه پيش ميايد که ما در آينه مينگريم ويکباره متوجه گذشت سالها بر روي چهره خود ميشويم و با خود ميانديشم که اين اتفاق چگونه افتاده است .وقتي ما به افکار خود اجازه ميدهيم فقط در حالت اتوماتيک بمانند بنابراين دنياي حواس خود را محدود ميکنيم و اجازه توجه و رشد به آنها نميدهيم

بطور معمول افراد مظطرب زماني به متخصين مراجعه ميکنند که ديگر درجه اظطراب آنها قابل تحمل نبوده . اما اين چگونه ميشود که ما متوجه نميشويم که کي و چگونه اين اظطراب ما به اين درجه رسيده است .اين اظطراب بطور ناگهاني بوجود نيامده است ؛بلکه به دنبال يک سري پيش آمدها و برداشتهاي ما بوجود آمده و رفته رفته بر بدن ما اثر گذاشته است و عوارضي به مانند تپش قلب ؛ معده درد .....بوجود آورده است . ولي چون ما در لحظه حضور نداريم تمام علائم بدن خود را ناديده ميگيريم و تازه زماني که تحمل آنها ناممکن ميشود متوجه آنها ميشويم . وبدين گونه سلامتي خود را تحت تاثير قرار ميدهيم .در ضمن اگر به پيامها بدن خود توجه کنيم ميتوانيم با حواس خود تماس سازنده برقرار کنيم

يک بُعد ديگر درلحظه بودن اين است که نگاه و طريق توجه مان را به مسائل و افکار حول وحوش آن تغيير دهيم . يعني طريقه توجه مان را عو ض کنيم . مثلا شما ميوانيد توجه کنيد که هم اکنون چگونه افکاري در ذهن شما ميگذرد ؛ توجه کنيد که اين چه کسي است که دارد فکر ميکند ؛ توجه کنيد که چگونه احساسي داريد . تلاش کنيد که فقط توجه کنيد و هيچ گونه قضاوت خوب وبدي بر روي انها نکنيد

با توجه کردن مي آموزيم که ناظر باشيم ؛ ناظر افکار خود ؛ احساس خود ؛ ناظر انچه که در بدن ما ميگذرد . البته تمام اينها بدان معنا نيست که ما هيچگاه به گذشته و آينده خود نينديشيم بلکه در لحظه انديشيدن آگاه باشيم که ما اکنون داريم به گذشته خود ميانديشيم و حسي که از آن به ما دست ميدهد مربوط به گذشته ما است . آنچه که درفلسفه ذن مطرح ميشود آن آرامش وصلح دروني است . اگربدانيم که هر زمان که اراده کنيم ميتوانيم گذشته را به کنار بگذاريم ؛ به آرامش دروني خوبي ميرسيم .مثل دريايي که امواج روي آن به مانند روزمره زندگي کردن ما و عمق آن به مانند آرامش و سکوت باطني ما است

يک تکنيک ديگر مدتيشن يا به عبارت ديگر مراقبه است که از طريق آن ما ميتوانيم حضور بهتر وبيشتري به افکار زمان حال خود داشته باشيم . ميتوانيم در حالت راحتي بنشينيم و چشمها را ببنديم . با بستن چشمها در حقيقت آن پيامهايي که از دنياي بيرون ميرسد را متوقف ميکنيم و در نتيجه ميرويم به درون خودمان ,يعني توجه مان تنها به طرف خودمان ميرود . و با اين عمل يک زماني را تنها براي درون خود گذاشتهايم .زماني که چشمهايمان را ميبنديم شروع ميکنيم به نفس هاي عميق کشيدن . ودر طي اين نفس کشيدن ها متوجه ميشويم که چه افکاري براي ما وجود دارد . بعد ميتوانيم اين افکار را ناظر باشيم و ملاحظه کنيم و از نظارت اين افکار ميتوانيم دريابيم هرفکر از کجا و چگونه در ما بوجود آمده وبعد آن را هم فقط نظاره کنيم بدون اينکه بر روي آن قضاوتي داشته باشيم . اگر به حضور آگاه دست يابيم ميتوانيم بدون قضاوت کردن ؛ افکار خود را تجربه کنيم .سپس توجه امان را به بدن خود از نک پا به بالا ميدهيم ؛ که آيا تمامي قسمتهاي آن سلامت در حال آرامش هستند . و وقتي يک حضور کامل بر بدن خود پيدا کرديم و دريافتيم که بدن ما کارهاي خود را به راحتي انجام ميدهد , انگاه از سيستيمي که بربدن ما حاکم است تشکر ميکنيم و با حضور کامل در لحظه ازعصاره زندگي قدرداني ميکنيم

افکار و احساسات ما ارتباط کامل با نتايج زندگي ما دارند . گاه ما از طريق احساسات منطق را رها ميکنيم وبر اساس احساسا ت يک سري تصميمات گرفته و اجرا ميکيم ويکباره متوجه ميشويم که چه کرده ايم سپس تلاش ميکنيم منطق خود را پر رنگ تر کنيم . ولي زماني که ما تمرينات آموخته از روان درمان خود را به اجرا بگذاريم رفته فته ميآموزيم که به تمامي قسمتهاي بدن خود اين امکان را بدهيم که قبل از انجام يک تصميم گيري حرفي براي گفتن داشته باشند و نيازها و خواستها مختلف خود را ابراز کنند .بنابراين آنگاه ما از جايگاهي تصميم ميگيريم که به نفع تمامي قسمتهاي بدن باشد

انجام اين تمرينها به تدريج جزئي از وجود ما ميشود و زمان آن در ما ثبت ميشود .اين تمرينات معمولا از پنج دقيقه آغاز ميشود و آرام آرام به زمان آن اضافه ميشود . اثرا ت اين تمرينات در تمام روز بر روي ما و اطرافيان ما باقي ميماند؛ حواس پنچ يا شش گانه ما تقويت ميشود و ما به زمان و اعمال خود واقف ميشويم .قادر ميشويم دنياي دروني وبيروني خود را را ارزيابي کنيم و اطلاعات بيشتري از دنيا کسب کنيم . زماني که ما حضور ذهن کامل نداريم و در لحظه زيستن را نياموخته ايم ,اطلاعا ت موجود در دنياي دروني و بيروني خود را به صورت نيمه ميگيريم و برهمين اساس عقل وخرد ما نيز نميتواند رشد کافي و تجربه کافي براي تصميمي گيريها و برخوردهاي ما داشته باشد . هنگامي که ما از يک قدرت تمرکز بالا و يک حواس متمرکز شده برخوردار باشيم آنگاه به هنگام تصميمي گيريها قادر هستيم که هم نيازها ي خود و هم نيازها اطرافيان را در نظر بگيريم و يک سيستم رقتاري را پيش بگيريم که به نفع خويش و ديکران باشد .وقتي که ما تسلط نسبتا کامل بر رفتار و احساسا ت خود داريم اسير رفتار اتوماتيک خويش نميشويم وبرعکس حيوانات که اسير رفتار و عکس العمل هاي اتوماتيک خود هستند , ما قادر به حق انتخاب آگاهانه عکس العمل هاي خويش خواهيم بود

چنانچه که ما ناظر لحظات زندگي خود نباشيم ومتوجه زمان حال نباشيم به تدريج افکار منفي گذشته در ذهن ما پا ميگيرد و در ما يک حالت افسردگي و دلهره بوجود مياورد .رفته رفته خطر حواس پرتي در ما اوج ميگيرد و دچار انواع وسواسها ميشويم . يکي از راههاي جلوگيري از بوجود آمدن چنين خطري استفاده از عمل گوشزد وتکرار آن است . به عنوان مثال اگر وسواس وفراموشي يک عملي شما را نگران و ملتهب ميکند به هنگام انجام آن کار عمل خود را به ذهن تان ياد آور شويد؛ مثلا اگر همواره نگران اين هستيد که آيا گاز را خاموش کرده ايد ؛ هميشه به هنگام انجام اين کار با خود بگوييد " گاز را خاموش کرده ام ".

تلاش کنيد هيجگاه از احساسا ت منفي خود فرار نکنيد . براي مثال اگر دچار غمي هستيد به جاي آنکه آن را از خود دور کنيد سعي کنيد در وهله اول اين غم را شناسايي کنيد . روان درمانان متخصص روشهاي بسيار موثري براي کمک در اين موارد دارند ؛که به ما مهارت چگونه با غم و احساسات منفي کنار آمدن را مي آموزند وبا دادن تمرينات مختلف حواس و منطق ما را براي داشتن يک آرامش و سکوت دروني تقويت ميکنند

دکتر فوژان زيني، مريم فرماني و رزيتا اصلمند کرهاني