|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
خشم، مانند تمامي احساسات انسان يک امر طبيعي است، به همچنين چگونگي برخورد و کنترل خشم نيز همانند احساسات ديگر مکان و نوع خاص خود را دارد. منظور از کنترل خشم اين نيست که بايد خشم خود را ناديده بگيريم و يا اينکه آن را از بين ببريم ، بلکه بايد راه کنترل و مقابله با آن را آموخت، دقيقا مثل ديگر نيازها و يا احساسات. براي مثال، خواب يک نياز بسيار مهم براي انسانهاست ولي ما زماني که نياز به خواب داريم نميتوانيم در هر مکان و يا زمان و شرايط به خواب برويم. بر فرض اگر در زمان رانندگي خواب آلود هستيم خود را به مکاني که دور از خطر است مي رسانيم بعد به خواب مي رويم،اگر نه با خوابيدن هنگام رانندگي دچار تصادف ميشويم که در واقع هم باعث آزار ديگران شده ايم هم براي خودمان دردسر درست کرده ايم، همين حالت براي احساس خشم ما صدق ميکند. اگر ما خشم خود را کنترل نکنيم و در هر حالت و زمان و مکاني خشم خود را نمايان کنيم باعث آزار اطرافيان شده و همچنين خود مان را در خطر اينکه ديگران از ما دوري کنند انداخته ايم
وقتي خشم ما ناخودآگاه خودش را ارائه ميدهد ما در شرايطي قرار ميگيريم که طبق خواسته و اتتظار ما پيش نميرود دچار نوعي حق به جانب بودن ميشويم. همه انسان ها احساس حقانيت را از کودکي به دنبال دارند و از آنجايي که هميشه مسائل بر وقف مرادشان نيست با طبيعت حق بجانب خود با ديگران خشمگين هستند يکي از بزرگترين عامل خشم در انسانها طرز تفکر و بينش آنها ست. براي مثال اگر کودکي با اين مساله روبرو شده که در هنگام صحبت ديگران به ميان حرف آنها آمده و از او خواسته اند که صحبت نکند، ممکن است اين ذهنيت را بگيرد که حرف او براي آن شخص اهمييتي ندارد براي همين در هر سني، اگر اين اتفاق بيافتد، شخص فکر کند که کلام او بي اهميت است دچار خشم ميشود. در حالي که عمل شخص ديگر باعث خشم او نيست بلکه ضمينه فکري شخص و تصميمي که او گرفته، است که او را خشمگين کرده. براي همين اگر ما بياموزيم که به جاي معني کردن عملکرد اطرافيان، واقعيت برداشتهاي ذهني خود را ببينيم ،ميتوانيم خشم خود را کاهش يا حتي مهار کنيم انسان ها در شرايط مختلف خشم را تجربه ميکنند، شايد شخصي در محل کار خود بسيار آرام باشد ولي در منزل با خانواده دچار مشکلاتي است که خشم او را برمي انگيزد. ولي اين دليل بر اين نيست که مقصر در اين خشمگيني، خانواده او هستند، بلکه اين خود شخص است که انتخاب ميکند که با چه کس و در کجا خشم خود را نمايان کند. اگر ما در خانواده خود تجربه کنيم که ابراز خشم طبيعي است، بطوري که پدر و مادر ما هر وقت که خشمگين شده اند راحت آنرا بيان کرده اند، ما هم ياد ميگيريم و به خود اجازه ميدهيم که در فضاي خانواده هر وقت خشمگين شديم آن را بيان کنيم. ولي بالعکس اگر در فضاي کار متوجه شده ايم که بيان و ابراز خشم جايي ندارد و تنبيه ميشويم زيرا که خشم خود را ابراز کرده ايم، خشم خود را مهار کرده و طور ديگري احساسات خود را بيان ميکنيم و يا انتخاب ميکنيم که احساسات خود را بيان نکنيم مثأله ديگر اين است که در خشم يک نوع قدرت حس ميکنيم و از آنجايي که انسان طرفدار قدرتمندي است، از قدرتي که در ابراز آن حس ميکنيم لذت ميبريم. همچنين با ايجاد ترس در ديگران ميتوانيم به آنچه که ميخواهيم برسيم. اين مساله نه فقط به اطرافيان ما لطمه ميزند، بلکه به خود ما نيز لطمه خواهد زد چرا که ما براي خشمگين بودن انرژي زيادي استفاده ميکنيم بنابراين هميشه هم از لحاظ جسمي و هم روحي خسته و بيمار هستيم. زماني که انسانها احساس ميکنند که کنترلي روي افراد و يا اتفاقات اطراف خود ندارند احساس ضعف کرده و براي اينکه خود را قدرتمند و در کنترل ببينند، دوباره خشم را راه حل مشکل خود ميبينند يکي از مهمترين عوامل در مردان براي خشمگين بودن اين است که احساسي بودن برايشان جنبه ضعف دارد به همين دليل مردان احساسات ديگر خود مانند غم، ناراحتي، اظطراب و غيره را نيز در چهارچوب خشم ميگنجانند و ابراز ميکنند زماني که ما خشمگين هستيم بدن ما تغيرات بيوشيمي را بوجود مياورد که باعث ميشوند ضربان قلب بالا رود، خون بيشتري در ماهيچه ها جريان پيدا کند،نفس کوتاهتر و سريع تر شود تا ما را از شر خطر نجات دهد. بدن ما آماده ميشود تا جنگ کند و يا از خطر تصور شده فرار کند.مشخصا اين فعل و انفعالات بدن بسيار ضروري است وقتي که خطر جاني و واقعي وجود دارد. ولي از آنجا که اکثر خشم ما از خطرهاي واهي و غير واقعي و تصوريست که ما در مغز خودمان بوجود مياوريم، عصباني و خشمگين ماندن ما و به کرات فعل وانفعالات بيوشيمي بدن را، به همان صورت نگه داشتن باعث تحليل رفتن بدن ميشود. پس از مدتي بدن به اين نوع فعل وانفعالات عادت ميکند و بي اختيار و بطور اتوماتيک ترشح ميکند. آنجاست که برخي دائم و بدون دليل موجه بطور مکرر عصباني و خشمگين مي مانند براي مقابله و يا کنترل خشم، شما اول نياز به اين داريد که خشم خود را بشناسيد و آگاهي کافي در مورد آن بدست بياوريد. زيرا تا زماني که شما نميدانيد که چرا و چگونه دچار خشم ميشويد هيچ راهي براي کنترل آن نداريد. زماني که خشم خود را شناختيد، بايد سعي کنيد که آن را حس کنيد. خشم هم مانند تمامي احساسات شما قابل حس ميباشد. زماني که شما خشمتان را حس ميکنيد ، ميتوانيد درجه آن را شناسايي کرده و قبل از اينکه به درجه خشونت و خطرناکي برسد آن را راحت تر کنترل کنيد درست مثل کنترل کردن ماشيني که با سرعت کم در حال حرکت است. معمولا خشم را در سه نقطه از بدن خود ميتوانيد براي رهايي حس کنيد. گلو که باعث ميشود شما شروع به داد زدن کنيد. دست که باعث ميشود شما شروع به کتک زدن کنيد و پا که باعث ميشود شما لگد بزنيد. اگر شما در درجه پايين خشم خود از طريق اين نقاط بدن خشم خود را رها کنيد هم به خودتان کمتر فشار مي آوريد هم باعث آزار ديگران نميشويد. براي مثال اگر در حين عصبانيت و خشم نياز داريد که داد بزنيد ميتوانيد به ماشين خود رفته و در مکاني که کسي دوروبر شما نيست برويد و در آنجا فرياد بزنيد تا خشم خود را فروکش کنيد و از بدنتان رها کنيدو احساس آرامش کنيد و يا اينکه موزيک مورد علاقه خود را بگذاريد و با صداي بلند با آن بخوانيد. اگر از دستهاي خود در زمان خشم استفاده ميکنيد ميتوانيد يک بالشت را برداريد و به آن مشت بکوبيد و يا چندين قالب يخ برداشته به بيرون خانه تان برويد و با قدرت يخها را به ديوار بکوبيد تا هم کسي را ناراحت نکنيد و هم خودتان احساس بهتري بکنيد و در آخر اگر خشم از طريق پاي شما رها ميشود ميتوانيد شروع به راه رفتن و يا حتي دويدن بکنيد و به همچنين براي هرکدام از قسمتهاي بدن خود راهي پيدا کنيد که هم خشم خود را ابراز کنيد هم به ديگران آزار نرسانيد به همان اندازه که ابراز خشم بيجا و يا غلط براي شما مضر است همان طور هم ابراز نکردن و در خود ريزي آن ميتواند به شما لطمه وارد کند. اين امر يا شما را دچار افسردگي ميکند و يا طغيان مهم آن است که مسئول خود باشيد، با رفتن به روانشناس و مشاور خانواده لايه هاي زير بنايي خشم خود را شناخته و راه هاي رها کردن، بيان و ابراز درست آنرا ياد بگيريد و زندگي را براي خود و اطرافيانتان آسوده تر سازيد دکتر فوژان زيني و نادر کرهاني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||