مقالات  
  نقش خوشحالي و شادي در زندگي کودکان  
شادي و خوشحالي نقش بسيار به سزايي در زندگي کودکان دارد. از همان بدو جنيني نياز به تماس بدني در دي ان اي انسانها ثبت و برنامه ريزي ميشود .به طور مثال هنگامي که نوزاد گريان را در بغل ميگيريم در مغز او ترشحاتي فعال ميشود و پيغامهايي توسط مغز او فرستاده ميشود که نوزاد آرام ميگيرد . بمحض تماس بدني با پخش شدن دوپامين و ساير مواد شيميايي ديگر در مغز به نوزاد احساس آرامش دست ميدهد

در گذشته طبق سفارش پزشکان و روانشناسان کودک، از جمله دکتر فيبر به ما توصيه ميشد که هنگام گريه هاي شبانه آنها را به حال خود بگذاريم تا بياموزند به تنهايي بخواب بروند , اما امروز ديگر چنين نظريه ايي مردود به شمار ميايد .اگر کودک را در چنين مواقعه اي تنها بگذاريم ممکن است او عاقبت به خواب برود ولي اين بخواب رفتن تنها از روي خستگي اعتراض هايش و ترس ميباشد . در چنين مواقعه ايي با پخش شدن کورتيزال در مغز که در اثر فشار از ترس و استرس ترشح ميشود ما بزرگترين لطمه رواني را به کودک ميزنيم . کورتيزال ماده اي است که اگر در بلند مدت در بدن پخش شود ميتواند زيباترين انگيزه ها را که همانا عشق, لذت و اعتماد ميباشد از انسان بگيرد و ما را تبديل به شخصي منفي گرا بکند . اصولا کودکاني که در محيط ها و خانواده هاي ناآرام و پر از جنگ و دعوا بزرگ ميشوند با ترشح زياده از حد کورتيزال در مغزآنها , بچه هاي ترسو و عصبي و تندخويي ميشوند که لاجرم خيلي از آنها سر از زندانها در ميآورند

امروزه مشخص شده است که کداميک از ترشحات شيميايي در بدن ما مسئول کداميک از احساس و رفتار ما ميباشد. در مغز ما 9 سيستم احساسي برنامه ريزي شده است که توسط آنها انسان ميتواند خود را به مراحل رشد رفتاري بالاتر برساند . يکي از 9 سيستم نامبرده در مغز ما سيستم جستجوگر ميباشد که مسئول شادي , آرامش , اطمينان و همچنين روح جستجوگر، کنجکاوي و بوجود آمدن يک طرح وسوال جديد درذهن ما ميباشد. دقيقا از طريق اين سيستم است که کودک هدفمند ميشود و هدف خود را دنبال ميکند . بنابراين ميبينيم که نقش خنده , شوخي و شادي تا چه اندازه ميتواند در زندگي انسان بخصوص درشکل گيري شخصيت کودکان موئر باشد.و ازاين طريق است که ما سلامتي روحي کودک را در آينده ميتوانيم تضمين کنيم

مغز انساني در زمان تولد رشد کامل فرد را نکرده و تجربه زندگي به قدري روي انفعالات شيميائي مغز اثر ميگذارد که، دکتر دانيل سيگال ميگويد حتي کودکاني که تحت عنوان فرزند خواندگي نزد شما بزرگ مي شوند تبديل به فرزندان واقعي و بدني شما خواهند شد، چرا که احساس تعلق به عشق، اعتماد، شادي، ترس، وحشت و تمامي تجربيات ديگر فعل و انفعالات مواد شيميائي از قبيل کورتيزال، دوپامين، اپيد و غيره را مشخص کرده و شخصيت افراد را به عنوان انسانهائي فعال، مثبت يا منفي، شاد يا غمگين، بي هدف يا ماجراجو و غيره بوجود مي آورد و اگر فرزند خوانده شما با خانواده ديگري بزرگ ميشد مثلما شخصيت ديگري ميداشت و فعل و انفعالات مغزي و بدني او متغير مي بود

در تمام تحقيقات علمي نشان داده شده است که شادي و شور و شعف انسان را به موفقيت هايش نزديک ميکند . و کساني که به نوعي داراي تشويش و التهاب بالا هستند درزندگي و راه رسيدن به موفقيتها خود راپس ميزنند .يکي ديگر از رازهاي رسيدن به شادي و موفقيت , ايجاد و حفظ رابطه سالم با سايرين است . بنابراين ميبينيم که اگر بخواهيم فرزند سالمي را به لحاظ روحي و رواني تحويل جامعه بدهيم ميبايست فضاي بهداشت رواني خانواده را در نظر بگيريم و چنانکه خلاءاي در آن وجود دارد برطرف کنيم . بطور مثال اگر مادر يا يکي ديگر از افراد خانواده دچار افسردگي يا هر گونه ناراحتي روحي ديگر باشد بايد بطور جدي پيگيري و معالجه شود

شادي و خوشحالي از بدو تولد در سيستم مغزي کودک کارگذاشته شده است , مهم اين جا است که اين قسمت از سيستم احساسي ما از زمان کودکي اجازه رشد داشته باشد و دچارصدمه ولطمه نشود .مراقب کودکان باشيم تا طوري بزرگ شوند که احساس خلاقيت و کنجکاوي آنها رشد کند . از طريق بازي ما ميتوانيم روح شادي و خوشحالي را در کودک رشد دهيم همچنين بايد در نظر داشته باشيم که سيستم احساسي کودک در حال شکل گيري است و به مانند بزرگسالا ن هنوز کامل نشده است، بنابراين بايد در نظر بگيريم که در اين بازي ها آنها را عليرغم خواسته شان مجبور به ادامه بازي نکنيم و اجازه دهيم آن طورکه آنها مايلند نوع بازي را تغيير دهند . چرا که آنها براي تکميل سيستمهاي خود احتياج به فاصله هاي زماني و تمرينهاي مختلفي دارند . اگر اين ما باشيم که زمان بازي و نوع آن را انتخاب کنيم قدرت خلاقيت را از فرزند خود گرفته ايم و با ايجاد استرس در آنها موجب ترشح بيش از حد کورتيزال شده ايم . هرچقدر به صداي دروني و اميال کودک جواب صحيح بدهيم به همان نسبت احساس اعتماد به نفس در کودک شکل ميگيرد و سيستم جستجو گر او را فعالتر ميکنيم

به او ميبايست اجازه دهيم قد علم کند وقدرت و توان خود را نشان دهد . تلاش کنيم با فرزند خود وارد رابطه اي بشويم تا بتواند شخصيت و اهداف خود را شکل دهد . به عنوان مثال اگر کودک ما با انداختن قابلمه ها ما را عصباني ميکند به عوض مقابله با او توپي را در کنار او بگذاريم و به او نشان دهيم که اين توپ وسيله مناسبتري براي پرت کردن ميباشد

حال با توجه به علوم جديد و توضيح چگونگي و عملکرد بيوشيمي در بدن انسان ممکن است اين نااميدي به انسان دست دهد که من نقشي در تعين عملکردهاي خود و سازندگي آنها نميتوانم داشته باشم ؛ اما بايد اضافه شود که همانگونه که تغييرات بيو شيميايي در بدن ما تاثير گذار بر رفتار ما ميباشد , رفتار و سلوک ما نيز ميتواند تاثير گذار براين تغييرات بيوشيميايي باشد . براي روشن شدن مطلب اجازه دهيد با مثالي دررابطه با افرادي که دچار حالتهاي افسردي هستند توضيح لازمه را بدهيم ؛گذشته از افرادي که داراي افسردگي به شکل حاد آن هستند و بدون استفاده از دارو امکان معالجه آنها وجود ندارد ؛ درشکل معمولتر آن زماني که فرد به روان درمان مراجعه ميکند و در مراحل درمان متوجه يک سري از عادت ها و رفتار خود ميشود که با انجام آنها محرک اصلي تحول بيوشيمي ميشود , رفته رفته فرا ميگيرد که چگونه با شناخت اين عادتهاو رفتارها برآنها غلبه کند و کنترل آنها را در دست بگيرد

شايد يکي از اساسي ترين تفاوتهاي انسا ن با حيوانات دقيقا در اين مطلب باشد که ما ميتوانيم بر رفتارو اخلاق مان که منجر بر تغييرات بيوشيمايي در مغز ما ميشود تسلط و حق اتنخاب داشته باشيم . وقادر باشيم ميان خودآگاه و ناخودآگاه خويش ارتباط برقرار کنيم

دکتر فوژان زيني و نسرين برخورداري