مقالات  
  وابستگي سالم و ناسالم  
آنچه که وابستگي سالم را از وابستگي ناسالم جدا ميکند ,علت پديدار شدن آن ؛ مدت زمان آن و نتيجه ادامه آن ميباشد . بطور مثال ما وابستگي سالم را ميتوانيم در وابستگي فرزند به والد خويش , دانش آموز به معلم اش ؛ به منظور فراگيري و مستقل شدن بيابيم که هردو آنها داراي يک مدت زمان مشخص ميباشد . اما وابستگي ناسالم آنجايي اتفاق مي افتد که فرد تلاش ميکند که ديگري را از لحاظ فکري و احساسي و شخصيتي تابع و مطيع خود بکند ؛ همواره براي او احساس نگراني داشته باشد و تمامي رفتار و حرکات او را در کنترل خود در بياورد . براي نمونه ما ميبينيم زماني که نوجواني ميخواهد استقلال خود را به دست آورد و وارد واقعيت هاي زندگي بشود ؛ چگونه والدين او؛ از ترس اشتباه کردن و در خطر افتادن ؛ مانع حرکت مستقل او ميشوند و همواره با نگراني زندگي او را تعقيب و دستورات زندگي براي او صادر ميکنند . معمولا افرادي که داراي اين گونه کنترلها و هدايت ها هستند ؛بعد از جدايي از وابستگي عاطفي احتمال بيشتري براي روي آوردن به يک نوع ماده مخدر يا الکل دارند ؛ چرا که در اين شرايط کاملا احساس خلاء براي آنها بوجود ميآيد . آمار نشان ميدهد که افراد وابسته ناسالم داراي يک نوع کمبود حرمت و اعتماد به نفس هستند . شروع به وجود آمدن وابستگي ناسالم معمولا به دوران طفوليت باز ميگردد ؛ به اين ترتيب که شخص به دليل عدم کسب عشق و محبت متعادل درکودکي ؛ تلاش ميکند آن کمبود را در جاي ديگر جستجو کند . حال اين عدم تعال ميتواند به معناي عشق و محبت بي اندازه و يا کمبود آن باشد

بر اساس تحقيقات 220 نوع شخصيت وابسته ناسالم شناسايي شده است . يکي از انواع آن شامل کساني ميشود که دراثر عشق بي اندازه چنان معشوق را آزار و اذيت ميکنند و در کنترل خود مياورند که عاقبت آن عشق به جدايي منجر ميشود . معمولا شخص وابسته ناسالم از دادن محبت ويا انجام کاري براي ديگري بسيار خوشنود ميشود و لي از اين که خود مورد محبت واقع شود يا ديگري کاري براي او انجام دهد ؛ احساس رضايت نميکند ؛ چرا که خود را لايق داشتن عشق و محبت نميبيند و براي خود ارزشي قايل نيست . اين عارضه معمولا بين افرادي که در خانواده هاي پر از خشونت بزرگ شده اند اتفاق مي افتد . خشونت رفتاري ويا وابستگي متقابل بچه ها را به آنجايي مي کشاند که رفته رفته با احساسا ت خود بيگانه ميشوند و به سوي مواد مخدر و الکل کشيده مي شوند ؛ تا به اين وسيله خود را راحت احساس کنند

در فرهنگ ما ايرانيان ايثار کردن نقش بسيار بسزايي دارد ولي محدوده آن هيچگاه مشخص نشده است ؛ بنابراين شخصي که دچار عارضه وابستگي ناسالم ميشود در خيلي از موارد حرکات خود را به عنوان شخصي ايثارگر به اشتباه ميگيرد . در صورتي که فرد ايثارگر هيچگاه به دنبال جواب گرفتن متقابل نيست بلکه فقط از عمل خود لذت ميبرد . و نتيجه حرکت اش همان لحظه در عملش ديده ميشود .ولي فرد وابسته ناسالم با دادن اين داده ها و ايثارگري ها به دنبال بوجود آوردن عشق ميگردد و چنانچه که توقع او در اين امر برآورده نشود عصباني ميشود . چنانچه که شخصي در خانواده ؛ آلوده به اعتياد باشد با به وجود آمدن جو عصبانيت بيشتر وبيشتر به طرف ماده مودر نظرش کشيده ميشود . و خانواده به جاي اينکه از طريق مشاوره با روانکاو متخصص در پي پيدا کردن راه حل اصلي و فراگيري تکنيکهاي لازمه باشد ؛ تنها بر اساس احساسا ت و عواطف خود تلاش ميکند با شخص معتاد وارد معامله بشود . با اينکه به خوبي مشخص است که فرد معتاد به تنهايي قادر به ترک اعتياد خود نيست ؛ شخص مبتلا به وابستگي ناسالم خود را گول ميزند و از شخص معتاد حرفهاي او را مبني بر تلاشش براي ترک اعتياد ميپذيرد

حال اگر زماني فرد معتاد با پشتيباني شخص وابسته متقابل موفق به ترک اعتياد خود بشود ؛ شخص وابسته متقابل انتظار دارد که او شروع به جبران بکند . در صورتي که شخص ترک کرده اصلا توانايي چنين کاري را ندارد . ضمنا او از ترس اينکه شخص ترک کرده دوباره به سوي اعتياد کشيده شود ؛ شدت کنترل خود را بر او بالا ميبرد

يکي از خصوصيات فرد وابسته متقابل چنين است که ظرفيت انتقاد پذيري ندارد . او چنين ميپندارد که درمورد شخص تميز شده بسيار از خود گذشتگي و ايثار نشان داده است و در تمام مسير پاک شدن او را همراهي و کمک کرده است ؛بنابراين حق اوست که کنترل اوضاع شخص را مجددا به عهده داشته باشد , و هيچ گونه انتقادي را در اين رابطه پذيرا نباشد . اما اين عمل شخص وابسته متقابل در واقع باعث کوچک کردن و بي اختيار شمردن و عصبانيت شخص تميز شده ميشود

زماني که يک معتاد وارد مرکز بهبودي ميشود و آن قسمت سم زدايي اول را انجام ميدهد ؛ پس از آن در کنار يک مشاور روان درمان گر تا 90 روز در جلسات گروههاي 12 قدم شرکت ميکند .در اين دوران به او يادآور ميشوند که در واقع چه کار مهمي را انجام ميدهد ؛ اما زماني که اين فرد در محيط خانواده قرار ميگيرد شخص وابسته متقابل تلاش ميکند دوباره کنترل اوضاع و احوال اورا به عهده بگيرد و قوانين و رئوس خود را در رابطه با او برقرار کند . درست در اين مرحله است که شخص مذکوردچار توهم و تناقض ميشود . از يک سو در مرکز درماني به او يا آورميشودند که کار تو بسياربزرگ و مهم است , يعني شخصيت او را تقويت مي کنند ؛ ولي از طرف ديگر در خانواده با اعمال فرد وابسته متقابل چنان کو چک و خار ميشود که فرد به لحاظ روحي دچار گيجي و سردرگمي ميشود .و درست در اين همين مرحله است که ميتواند مسئله جدايي رخ بدهد . ويا شخص مجددا به اعتياد خود باز گردد . شخص وابسته متقابل در نزد خود هميشه چنين تصور ميکند که تنها در نتيجه اقدامات و پشتيباني هاي او بوده که فرد مذکور ترک اعتياد کرده است ؛ اما در صورتي که علم روانشناسي معتقد است تا زماني که خود شخص به تنهايي به چننين تصميمي نرسد اين امر اتفاق نمي افتد . آن انگيزه ايي که باعث ميشود فرد را مصمم به ترک اعتياد بکندد ؛ ميتواند عشق به شخص وابسته ناسالم باشد ؛ چون خود او هم به نوعي وابسته متقابل بشمار ميرود

همانطور که ميدانيد عشق در نتيجه يک سري فعل و انفعالات شيميايي در بدن اتفاق ميافتد . اما تمام روابط عاطفي روزي آن قسمت اول خود را پشت سرميگذارند و وارد قسمت اصلي و واقعيت هاي زندگي ميشوند و بازي هورمونها به درجه پايين تري ميرسد و در اين جا است که فرد وابسته متقابل احساس خلاء ميکند و ميخواهد به هر شکلي فرد مذکور را مجددا جذب خود کند . حال اگر فرد مقابل آلوده به اعتياد باشد ؛ اين شخص تصور ميکند که با ترک اعتياد ؛ او دوباره به سوي او برميگردد و آن روابط گذشته برقرار ميشود . اما در صورتي که در دوران پس از ترک اعتياد شخص تميز شده از يک سو ميبيند آن عشق گذشته را ندارد و سوي ديگر وابستگي اش به مواد مخدر را هم از د ست داده است ؛ اين جا است که شخص تلاش ميکند خود را بشناسد و بر روي پاهاي خود بماند

حتي گاه شخص وابسته متقابل مايل است که شخص معتاد ؛ به اعتيادش ادامه بدهد تا او همچنان محتاج کمکها و تو جهات او باشد . به هر جهت هر دو طرف بيماري وابسته ناسالم ميبايست براي برقرار يک رابطه سالم بر روي خود کار کنند و ياد بگيرند هر کدام چگونه به لحاظ روحي مستقل شوند . معمولا رسيدن به اين مرحله در دو حالت ميتواند بوجود بيايد :

ــ زماني که فرد تميز شده در اثر عدم بازگشتش به رابطه قبلي دچار خلاء روحي شده است

ــ زماني که فرد وابسته متقابل در اثر عدم نتيجه گرفتن ازرنج و زحماتش که نتوانسته منجر به ترک اعتياد فرد بشود ؛ دچار يک نوع سرخوردي شده و مجبور ميشود با درد زيادي به خودش که چگونه اين شرايط را به وجود آورده است نگاه کند . ومتوجه شود که چه بيهوده عشق را خارج از خودش جستجو کرده است

معمولا خانمها درصد بالاي از افراد وابسته متقابل را تشکيل ميدهند . به همين دليل بهتر است که خانمها بر روي برنامه زندگي خود توجه زيادي داشته باشند ؛ بتوانند احساسات واقعي خود را بشناسند و با آنها به درستي درگير شوند . بدانند چه چيز را دوست دارند و چه چيزهايي براي آنها آزار دهنده است

يک سري جلسات 12 قدم مخصوص افراد وابسته متقابل که درگير مشکل ترک اعتياد قردي از افراد خانواده اشان هستند وجود دارد ؛ که به آنها مي آموزد چه مضررات و خطراتي اين وابستگي بوجود مياورد و چگونه ميبايست با آن مبارزه کرد . در اين کلاسها به آنها آموخته ميشود که به چه ترتيبي از طريق ريلکس کردن حس خوش بودن و لذت جويي طبيعي از زندگي را فرا بگيريم ؛ به چه شکل يک رابطه سالم به افراد خانواده خود برقرار کنيم و به فرزندان خود حق انتخاب و مستقل بودن را بدهيم تا آنها را در مقابل خطرات جامعه ايمن کنيم

دکتر فوژان زيني و مجيد مولوي پور