مقالات  
  کودکان و طلاق  
زماني که زن و شوهري با هم اختلاف دارند و به سوي طلاق حرکت ميکنند، بروي فرزندان خود مستقيما تاثير ميگذارند و خواسته يا ناخواسته به کودکان خود لطمه ميزنند.در شرايط طلاق کودکان احساسات و تعبيرات مختلفي را تجربه ميکنند زيرا که دنياي رويائي کودک اين است که خانواده حالت استحکام و يکدست خود را حفظ کند با جدائي در خانواده به دنيا و ذهنيت او نيز لطمه وارد ميشود و اگر پدر و مادر به احساسات اگاه باشند ميتواند با آگاهي خود از لطمه خوردن به کودکان خود جلوگيري و يا آن را به حداقل برسانند

يکي از اولين و قوي ترين احساساتي که براي کودک به وجود مي آيد اين است که آنان خود را مقصر ميدانند و فکر ميکنند که به خاطر وجود آنها ست که والدين او دچار اختلافات شده و تصميم به جدائي گرفته اند. يکي از دلائلي که اين احساس به سراغ کودکان مي آيد اين است که دنياي کودکان سياه و سفيد است. آنها به اين صورت خود را ميبينند که يا خوب هستند يا بد و هر اتفاقي که برايشان مي افتد سرچشمه از خوب يا بد بودن آنها ميگيرد، پس اگر والدين آنها مشکل دارند اين کودک بوده که با بد بودن خود اين مشکل را به وجود آورده است. دليل ديگر اين است که وقتي کودک در ميان دعواي مادر و پدر ميشنود که اختلاف سر اين که چه کسي کودک را داشته باشد و يا سر اينکه چگونه او را تربيت کنند است باز مستقيما ميبيند که دعوا و اختلاف بر سر اوست پس او دليل جدائي پدر و مادرش است. اتفاق ديگري که در اين ميان مي افتد اين است که دوباره کودک در ميان گفتگو هاي والدين خود اين را مي شنود که "اگر به خاطر بچه ها نبود من با تو زندگي نميکردم" و يا " من فقط به خاطر بچه هام اين همه سختي را تحمل کردم" و اين حرفها به کودک هم حالت کناه ميدهد که باز به خاطر او ست که مشکلات بوجود آمده و هم به کودک اين پيام را ميدهد که او داراي قدرتي است که تا به حال پدر و مادر او را کنار هم نگه داشته، پس کودک هر کاري ميکند تا اين قدرت را به استفاده بگيرد و همچنان والدين خود را کنار هم نگه دارد. که اين معمولا به اين صورت اتفاق مي افتد که کودک شروع به بد رفتاري، پرخاش و حتي در مدرسه شروع به درس نخواندن و ايجاد مشکل ميکند

در زماني که پدر و مادر به سوي طلاق ميروند دچار استرس و تشويش ونگراني بسيار زيادي هستند و ناخودآگاه کنترل زيادي روي اعصاب و رفتار خود ندارند و به همان ميزان که با همسر خود بد رفتار هستند، با کودکان خود نيز بدرفتاري و پرخاش ميکنند که در نتيجه اين اعمال باز کودک با خود فکر ميکند که پس من کار اشتباهي کردم و دوباره احساس گناه و مسئوليت را در طلاق والدين به گردن خود مي اندازد

از طرف ديگر زماني که والدين طلاق ميگيرند و از هم جدا ميشوند هر دو از روي عصبانيت و ناراحتي شروع ميکنند از يکديگر انتقاد کردن و اين کار را جلوي کودک خود انجام ميدهند و اين موضوع به دو حالت روي کودک تاثير مي گذارد. کودک يا به حالت دفاع از يا مادر و يا پدر خود با طرف ديگر شروع به ايجاد اختلاف و نوعي احساس بد کردن ميکند يا اينکه با گنگ و گيج شدن ميان مادر و پدر خود مي ماند و نميداند که چگونه رابطه خود را با هر دو آنها نگه دارد به طوري که هيچ کدام از او ناراحت و دلگير نشوند

مسئله بسيار مهم ديگر موضوع زندگي کردن کودک با يکي از والدين خود مي باشد. بعد از جدائي معمولا يکي از والدين سرپرستي کودک را به عهده ميگيرد و والد ديگر فقط به کودک سر ميزند و زماني ا با او مي گذراند. پدر و مادرها بايد بسيار مراقب رفتار و تصميم گيري خود در اين موقعيت باشند زيرا که با کوچک ترين خطا باعث آشفتگي در زندگي کودک خود مي شوند

يکي از اين مشکلات ميتواند اين باشد که براي مثال اگر کودک با مادر خود زندگي ميکند، احساس او به پدرش يا اين است که از او ناراحت و عصباني است براي اينکه رفته و در زندگي او به اندازه کافي نيست و تمام زحمات را به گردن مادر او انداخته و يا اينکه احساس کودک اين است که بيشتر پدرش را دوست بدارد زيرا که هر چند وقت يکبار که او را ميبيند فقط با او خوش مي گذراند و مادر اوست که رل تربيت کننده را دارد و مداما به او ميگويد که چه بکند و چه نکند و با او شايد دعوا ميکند و غيره. به همين صورت بالعکس اگر کودک با پدر خود زندگي ميکند ميتواند اين احساسات را نسبت به مادر خود داشته باش

شرايط ديگر ميتواند اين باشد که پدر و مادر تصميم بگيرند که چند روز هفته کودک پيش مادر و چند روز ديگر را پيش پدر باشد. به ضاهر شايد اين راه بهتري به نظر برسد ولي مشکل بزرگ اين راه اين اينست که کودک به اين مسئله عادت ميکند که اينجا خانه پدر است و آنجا خانه مادر و خود او خانه اي ندارد و احساس تنهايي و دربدري و بي مکاني او را آزار دهد

يک مشکل بزرگ زماني بوجود ميايد که کودک با مادر خود زندگي ميکند بعد از مدتي مادر احساس خستگي ميکند که در واقع حق اوست زيرا که بزرگ کردن فرزند به تنهائي کار بسيار سختي است. کار کردن براي گذران امور و بعد رسيدگي به فرزندان و وقت کافي براي آنها گذاشتن در عين حال کار هايي مثل خريد و آشپزي و رسيدگي به کارهاي منزل همه و همه بسيار سخت است ولي زماني که والد به خستگي ميرسد نبايد به خود اين اجازه را بدهد که به کودک خود و يا حتي والد ديگر بگويد که"من خسته هستم بچه ديگر بايد با تو زندگي کند تا من خستگي درکنم." اين موضوع مستقيم و سخت روي کودک تاثير ميگذارد. به او احساس گناه ميدهد و فکر اينکه "من زيادي هستم و موجب ناراحتي همه". کودک ميداند که حق اتنخاب ندارد و دچار احساس ناتواني، نااميدي و افسردگي ميکند زيرا که فکر ميکند به هيچ جا و هيچ کس تعلق ندارد

يکي از راه ها براي جلوگيري از مسائل و مشکلات ذکر شده در بالا اين است که شما به عنوان والدين کودک خود، با او صحبت کنيد و صادقانه به او بگوئيد که حتي اگر طلاق و جدائي در خانواده به وجود آمده شما هنوز عاشقانه فرزند خود را دوست داريد و خالصانه ميخواهيد که با او باشيد با او زندگي کنيد و با اين کار به او احساس امنيت و اهميتي را که نياز دارد بدهيد و به او بگوئيد که او حق انتخاب دارد براي مثال اگر ميخواهد دو هفته به خانه پدرش يا مادرش برود اين اجازه را دارد و شما از او دلگير و ناراحت نميشويد بلکه فقط دلتان براي او تنگ خواهد شد. با اين کار فرزند شما نه تنها ديگر احساس دربدري و بي خانمان بودن را نمي کند بلکه به اين موضوع باور مي آورد که با اين که خانواده از هم پاشيد ولي او هنوز هردو پدر و مادر خود را دارد و براي آنها اهميت و ارزش دارد

مسئله ديگر اين است که زماني که زن و شوهري از هم طلاق ميگيرند براي ابراز احساسات غم و خشم خود با دوستان يا فاميل حرف ميزنند و به آنها ميگويند که چقدر از همسر خود عصباني هستند يا به همسر خود اطمينان ندارند، همسرشان آنها را کتک زده با آنها چنين و چنان کرده و بعد از اين که کودک اين حرفها را بين مادر يا پدر خود با اطرافيان شنيد به او ميگويند که روز فلان پدر يا مادرت به دنبال تو مي آيد و چند روز با او هستي. مسئله اي که در اينجا به آن توجه نمي شود اين است که والد با گفتن اين حرفها جلوي کودک خود ايجاد نوعي ترس و وحشت کرده و همچنين به فرزند خود اين پيام را داده که با اين که من به همسرم اعتماد ندارم و او آدم بدي ست ولي من تو را به دست او ميدهم و از تو پشتيباني و دفاع نميکنم. اين احساس نا امني و وحشت نيز لطمه بزرگي را به کودک ميزند. کودک با خود احساس تنهايي و بي پناهي ميکند

براي جلوگيري از اين مشکل مادر و يا پدر ميتوانند براي ابراز احساس غم، ناراحتي و يا خشم و عصبانيت به مشاور متخصص مراجعه کنند و يا حتي اگر دوست دارند با اطرافيان، فاميل و يا دوستان خود صحبت کنند، ميتوانند اين کار را بيرون از خانه و يا در جايي که کودک حضور ندارد انجام دهند. در اين صورت هم خودشان را از بار احساسات منفي آزاد کرده اند و هم به کودک خود احساس ناامني و بي پناهي را نداده اند

در بسياري از مواقع اين مسئله براي والدين بوجود مي آيد که همسرشان پشت سر آنها حرف ميزند يا به قولي فرزندشان را بر عليه آنها مي شوراند و والد به اين فکر ميکند که حالا که پدر/مادر پشت سر من حرف ميزند پس من هم همين کار را ميکنم در حالي که اين کار دوباره مستقيما روي کودک اثر منفي ميگذارد. در اين مواقع اگر يکي از والدين چه پدر يا مادر اين کار را نکند و به جاي تلافي به فرزند خود بياموزد که اين کار اصلا هم درست نيست بسيار اثر مثبت و بهتري را روي فرزند خود ميگذارد. براي مثال اگر فرزند شما از خانه پدرش آمد و به شما گفت که پدرش در رابطه با شما چنين و چنان گفته شما ميتوانيد با فرزند خود صحبت کنيد و به او بگوئيد که "پدرت عصباني است که اين حرف ها را ميزند و او ترا دوست دارد و نظر بدي با گفتن اين حرفها ندارد و به او بگوئيد که اگر با من و در مورد من حرفي دارد به خودم بگويد" به فرزند خود اين پيام را ميدهيد که اولا او اگر حرفي براي گفتن چه از پدرش چه از هر موضوع ديگري دارد ميتواند با شما مطرح کند و هم اينکه احساس امنيت را به او باز ميگردانيد. در ضمن اين کار شما به مرور زمان به فرزند شما مي آموزد که در يک نقطه به طريق مختلف جلوي همسر شما بايستد و به او اجازه ندهد که در مورد شما حرف منفي يا بد بزند

زماني که شما به مرحله طلاق ميرسيد از همسر خود جدا شده ايد ولي به عنوان يک مادر و يا پدر هنوز در زندگي مسئوليت هايي داريد که نميتوانيد آنها را ناديده بگيريد. جدائي شما از همسرتان و سپردن کودک خود به او به اين معنا نيست که شما همراه با همسرتان فرزند خود را نيز طلاق داده ايد پس بايد راهي پيدا کنيد تا در زندگي کودک خود باشيد و سهم خود را به عنوان والد براي او انجام دهيد تا جاي خالي شما در زندگي او باعث آسيب و ضررات آينده در زندگي او نباشد. براي مثال شما مي توانيد پس از طلاق به عنوان زن و شوهر راه جداگانه خود را برويد ولي به عنوان والدين يک رابطه جديد و سالم را جدا از لجاجت و خشم و عصبانيت ايجاد کنيد تا فرزند شما هم يباموزد و هم از زندگي خود کنار هر دو مادر و پدر خود لذت ببرد

مسائلي که شما با آن در زندگي خود برخورد ميکنيد فقط در کودکي فرزند شما تاثير نميگذارد بلکه در طويل المدت در آينده او نيز نقش بسزائي را دارد. براي همين است که به خصوص والديني که طلاق ميگيرند بايد بسيار مراقب تصميمات و عملکردهاي خود در رابطه با کودک خود باشند چرا که اگر با طلاق و جدائي به کودکي فرزند خود لطمه ميزنيد در واقع داريد به آينده و شخصيتي که در آينده دارا مي شود هم لطمه ميزنيد. هيچ فرقي ندارد که شما در چند سالگي رزندتان طلاق بگيريد و از همسر خود جدا شويد. کودک شما در هر سني که باشد تمام احساسات و مسائل ذکر شده در بالا را درک ميکند و با آنها دست و پنجه نرم خواهد کرد. پس به همان اندازه که شما قبل از ازدواج براي خود آگاهي هاي کافي را بدست مي آوريد و يا قبل از بچه دار شدن معلومات و دانسته هاي خود را بالا ميبريد به همان اندازه نيز مهم است که قبل از جدائي و طلاق نيز آگاهي داشته باشيد که چه اتفاقاتي براي شما و فرزندانتان خواهد افتاد و شما چگونه مي توانيد از آنها جلوگيري و يا آنها را به حداقل برسانيد. با اين کار شما نه تنها کودکي فرزندتان را خراب نميکنيد بلکه در آينده شخصي مفيد و مثبت به جامعه ارائه خواهيد داد

دکتر فوژان زيني و نسرين برخورداري