|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
آيا از کارتان راضي هستيد؟ آيا از زندگي خود راضي هستيد؟آيا از رابطه عاطفي خود راضي هستيد؟آيا از خودتان راضي هستيد؟
تحقيقاتي که انجام شده در مورد زمان و دوره مرگ در حيوانات نشان داده که تنها موجودي که در اين دنيا روز بخصوصي و ساعت بخصوصي در صد بالاتري از مرگ دارد انسان است و هيچ حيواني در روز و ساعت بخصوص در صد بالاتري در مرگ را نشان نداده حدس بزنيد چه ساعت و روزي است که اکثر انسانهاي غرب نشين فوت ميکنند بله! درست حدس زديد. شنبه ها – ساعت 9 صبح بالاترين درصد سکته را در آقايون غرب نشين دارد .چرا؟ زيرا که اکثر اشخاص در دنيا کارشان و حرفه شان را انتخاب نمي کنند و بخاطر پول در آوردن و زندگي گذراندن است که سر کار مي روند و در آن کار مي کنند در اين تحقيقات نشان داده که حتي بسياري از اشخاص که حرفه خود را انتخاب ميکنند. پس از مدتي شوق و ذوق خود را از دست داده و فقط بخاطر اينکه برايشان در آمد دارد نگه ميدارند در حاليکه وجود خودشان را از ان ميگيرند و مانند مردگان متحرک زندگي را ميگذرانند دنياي امروزه بسيار سرعت پيدا کرده. بنظر ميرسد که از کنترل همه در آمده و همه در صدد هستند که با سرعت دنيا خود را هماهنگ کنند و در اين پروسه انگار که خود را از دست ميدهند. 24 ساعت ديگر براي يک روز کافي نيست. مقدار اطلاعاتي که به وسيله مجلات- روزنامه ها- تلويزيون – راديو و اينترنت به طرف ما ميايد وقتي نمي گذارد که صداي دروني ما شنيده شود. وقتي براي نگاه کردن کلي به زندگي نمي گذارد زيرا که تمام توجه ما در گير جزييات کارهاي روزمره است . خودمان را گم کرده ايم و انگار که به طنابي خود را آويزان کرديم تا غرق نشويم 500 کانال تلويزيوني- سي دي هاي مختلف موزيک و کتاب در ماشين دي اس ل براي سرعت بخشيدن اطلاعات در اينترنت از تمام نقاط دنيا – ويديو دي وي دي فيلم و تلفن دستي و چت يا سه تا کار داشتن تا زندگي امروزه بگذرد. ما را از خودمان دزديده و دور کرده کودکان ما بين مدارس – کلاسهاي عاليه- کلاسهاي باله و موسيقي- کاراته و ورزش- رقش و بعد تلويزيون و اينترنت و بازي هاي ويديويي نه تنها خوابشان کمتر شده بلکه يک لحظه آرام نمي توانند بنشينند. و ما در تعجب هستيم که چطوره که بيماريهاي مانند ا دي اچ دي ياد شده بنظر مياد که در چرخ فلک گير کرديم که بسيار سريع ميدود و ميترسيم که از آن بيرون بياييم زيرا که مي دانيم اين چرخ فلک ايست نداردو بايد خودمان را از آن پرت کنيم و مي ترسيم که زندگي آن مدلي که بوده تغيير کند و ديگر خود را و اطرافيانمان را نشناسيم . در نتيجه سفت دستانمان را به چرخ فلک نگه ميداريم.نفسمان را ميگيريم با اميد اينکه سالم در اين چرخ فلک بمانيم با چشمان بسته مي چرخيم جالب اين جاست که حتي اگر لحظه اي باز شود که بتوانيم با خود باشيم به خود فکر کنيم تشويش و نگراني ما زياد ميشود و بي اختيار شروع به کارهاي جديد ميکنيم تا آن لحظه را پر کند تا ما به بيرون خود نگاه کنيم و توجه را از درون خود بگيريم بنظر مياد که آنقدر مشغول کارهايي هستيم که فکر مي کنيم انتخاب نکرديم و اگر فکر کرديم که انتخاب مي توانيم بکنيم همان مشغوليات را انتخاب نمي کرديم. که بفکر اينکه در واقع چه مي خواهيم چه احتياج داريم و چه دوست داريم نيستيم اگر شما مکررا" احساس خستگي – غم- افسردگي- نگراني و نا اميدي ميکنيد بدانيد که خود را گم کرده ايد و در روابطي هستيد و يا در حرفه اي هستيد که خود اصلي شما در ان نقشي نداريد و فقط بخاطر دلايل جانبي اين حرفه و يا اين رابطه را نگه داشتيد.زندگي اتوماتيک و موتوري ادامه پيدا ميکند و شمايي در آن وجود ندارد اگر دائم زندگي را داريد که دوست نداريد ولي غرش را ميزنيد . براي مثال: غر ميزنيد که وزن شما زياد است وليورزش نمي کنيد. رژيم غذايي خود را درست نمي کنيد يا کارتان را تغير نميدهيد. مدرسه را تمام نمي کنيد.از رابطه مريض خود بيرون نمي آييد. روي ازدواج خراب خود کارنمي کنيد.با درد خود روبرو نمي شويد و تمام دردهاي بچه گي را زير فرش مي کنيد.و دائم در غم و افسردگي و نگراني زندگي مي کنيد بدون اينکه تغييري در افکار و رفتار خود بدهيد.بايد براي شما زندگي اعلام خطر کند اگر در روز حواستان جمع نيست و انگار که هميشه فکرتان جاي ديگريست ولي در حقيقت جاي بخوصوصي نيست.بدانيد که خود واقئي شما قايم شده و شما سرتون از گردش چرخ فلک دارد گيج ميرود. و صداقت با خود را گم کرده ايد زندگي نکردن براي وجود خود رسما" مرگ دروني را بوجود مياورد.مجبور کردن خود به اينکه خود نباشيم و بخاطر قبول شدن و تائيد شدن از طرف مردم کارهايمان را انجام دهيم که ميل واقعي ما نيست مرگ دروني بوجود مياورد آيا ميتوانيد فکر کنيد که در مراسم دفن شخصي در باره او بگوئيد:"آقاي فلاني ديروز جانش را به شما داد.او زندگي داشت که خودش دوست نداشت و فکر مي کرد که بايد داشته باشه تا از بقيه جامعه تاييد بگيرد .او ايده هاي خود را نا ديده گرفته و يک عمر با ايده هاي هشخاص ديگر زندگي کرده و بخاطر اينکه خلع دروني خود را پر کند. کارهاي مختلف- روابط و ازدواجهاي مختلف- ماشين هاي مختلف- مشروب- سيگار-غذاهاي پر چربي و شيريني و ساعات زيادي مقابل تلويزيون را استفاده کردن . و در مقابل او امروز همکاراني هستند از طرف کاري که او دوست نداشت و افراد فاميلي که به اندازه او از زندگي ناراحت ودلخور هستند." درسته كه "درست" نيست كه مطاب بالا را در مراسم تدفين كسي گفت و معولا راجع به نتايج زندگي اشخاص صحبت ميكنيم، ولي بد نيست كه با خود صادق باشيم و ببينيم كه مطلب بالا براي چند درصد از ما صدق ميكند. اكثر تحقيقات نشان ميدهد كه بين 14 تا 20 سال از زندگي طبيعي ما كم ميشود وقتي كه در زندگي با افسردگي و نگراني هستي هر كدام از ما با ذوق و شوق به اين دنيا ميائيم و به دلايلي ذوق و شوق ما از بين ميرود. بسيار مهم است كه آن ذوق را در زندگي نگه داريم. مطمئن باشيذ كه تا زماني كه رفتاري انجام ميدهيد كه همگام است با وجود شما، بي اختيار شوق و انر ميشود. آيا ميتوانيد به زندگي فكر كنيد كه "من ميخواهم خوشحال باشم. با خودم صادق باشم. من عاشق موزيك هستم و ميخواهم موزيك را در زندگي خود داشته باشم. دلم ميخواهد كاري را داشته باشم كه دوست دارم. ميخواهم وزن ايده آلم را داشته باشم. احترام خود را حس كنم و خود را در شرايطي نگذارم كه به من بي احترامي شود. حاضرم تنها باشم تا با كسي باشم كه به من بي احترامي ميكند و مي خواهد من را كنترل كند. ميخواهم كه ارزش خود را حس كنم و در چشمان و گفتار بقيه ارزش خود را حس كنم. يكبار اين زندگي را خواهم داشت و ميخواهم آنرا انتخاب كنم. ميخواهم آنرا انتخاب كنم. ميخواهم كه فرزاندانم تمام وجود من را حس كنند و بشناسند و به من افتخار كنند. دلم ميخواهد آرامش دروني را حس كنم و در چشمان و گفتار بقيه ارزش خود را حس كنم. خودم را دوست دارم و لياقت اينرا دارم كه بهترين ها را داشته باشم." آيا فكر ميكنييد كه اگر اين كلمات را بگوييد خودخواه شده ايد؟نه اين را بدانيد كه دوست داشتن خود و به خود عشق ورزيدن اولين قدم است به طرف دوست داشتن و عشق ورزيدن به اشخاص ديگر است. اشخاص خود خواه خود را دوست ندارند فقط دنيا را در محور خود ميبينند و دائم در تلاطم روحي هستند. در حاليكه شخصي كه خودش را دوست دارد حس آرامش دروني ميكند و روابط سالم با خود روابط سالم با اشخاص ديگر بوجود مي آورد. از خود بپرسيد آخرين باري كه كاري را براي خودتان كرده ايد كي بود؟ و كاري را كه براي خود انجام داديد جه بوده؟ چه چيزي را در مورد زندگي خود دوست داريد؟ دكتر فوژان زيني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||