مقالات  
  مسن شدن و افسردگي  
انسان ها در سنين مختلف اهداف خاصي را دارند، زماني که انسان ها به سنين پيري ميرسند به هدف خاصي فکر نميکنند و به انتظار مرگ هستند به همين خاطر به گذشته فکر ميکنند و گذشته خود را زندگي ميکنند. در مورد کساني که گذشته سخت و بدي را داشته اند، زندگي کردن مجدد آن دوران ايجاد افسردگي ميکند و آنها را دچار ناتواني در سنين بالا ميکند. دلايل ديگر افسردگي در سنين پيري دچار شدن به بيماريهاي سخت، ناتواني ذهني و مغزي نيز ميباشد. افراد خانواده و اطرافيان تلاش در عشقورزي و محبت به افراد مسن ميکنند ولي ناخواسته اين محبت و توجه را به حالت کنترل کردن و اجبار به اين افراد انجام ميدهند که اين خود سبب از دست دادن استقلال براي فرد مسن ميباشد. از آنجايي که استقلال نقش بزرگي را در زندگي انسانها دارد، افراد مسن با از دست دادن استقلال خود به سمت ناتواني ميروند که دوباره زمينه افسردگي را براي آنان به وجود مي آورد

اتفاق ديگري که در افراد مسن ايجاد افسردگي ميکند، اين است که انسانها زماني که پير شده و قادر به ادامه انجام شغل و پيشه خودشان نيستند احسان مسؤليت ميکنند. به اين صورت که با نبودن انها ديگران دچار دردسر شده و بايد در واقه به دليل پير شدن و ناتواني شخص، تغييراتي در روش کار و يا زندگي خود بدهند

براي مثال يک پزشک: زماني که پزشکي در زمان پيري خود را بازنشسته ميکند، به اين فکر ميکند که بيماران او نياز به پزشک جديد دارند پس او باعث دردسر آنها شده. همچنين محلي که او در آنجا کار ميکرده بايد شخص جديدي را استخدام کنند و افکاري چنين دچار آزار پزشک مسن ميشود و در نتيجه احساس ناتواني و در نهايت افسردگي

در چنين مواقعي، اشخاص مسن نياز دارند که دوباره هدف و ارزش وجود خودشان را حس کنند و به زندگي اميدوارانه نگاه کنند. براي برآورد اين نياز ميتوانند به پزشکان متخصص و يا روان درمانگران مراجعه کنند

در اين مسأله فقط شخص مسن نيست که تحت تأثير مسايل و فشار بيماري و ناتواني و افسردگي هست. خانواده و اطرافيان شخص هم بايد با تمام اين شرايط دست و پنجه نرم کنند. اتفاقي که براي اکثر افراد اطراف شخص مسن ميافتد چند قسمت دارد

اول اين که آنها هم در واقعه از بيماري و ناتواني عزيزشان رنج ميبرند و سعي ميکنند از وقت باقي مانده با او تمام استفاده را بکنند ولي شخص مسن براي به دست آوردن استقلال خويش و همچنين براي اينکه با حقيقت رو برو نشود به آنها اجازه عشقورزي و نشان دادن علاقه خود را نميدهند

دوم اينکه افراد مسن، همانطور که در بالا اشاره شد، چون آينده اي را در پيش نميبينند سعي در يادآوري گذشته ميکنند در نتيجه مدام در حال صحبت از گذشته و يا تجربيات خود هستند به عبارتي دريگر مدام در حال نصيت کردن هستند که اين خود باعث آزار فرزندان آنان است، چرا که فرزندان هم سعي ارند که به آنها احترام بگذارند و هم نميتوانند تحمل اين همه نصيحت و حرافي را بکنند

مسأله ديگر اين است که همان طور که شخص مسن در برابر تعقير نقش خود در زندگي ديگران دچار عصبانيت و وحشت ميشود، فرزندان نيز زماني که خود را در مقابل والدين مسن و ناتوان خويش ميبينند دچار يک نوع وحشت ميشوند که آنها نه تنها ديگر والديني که ار آنها پشتيباني و نگهداري کنند ندارند بلکه حالا آنها هستند که بايد نقش پشتيبان را براي والدين خود داشته باشند

براي راحتتر کردن اين مسا يل براي تمام افراد درگير اين دوران ميتوان با به روانشناس و يا متخصص مراجعه کرد و يا با در نظر گرفتن تمامي مطالب ذکر شده با هم صحبت کرد و يک نوع حدود و احترام را براي همه ايجاد کرد

انسان ها اگر به اين باور روي بياورند که "در طول زندگي هويت آنها يکي ست فقط در مراحل مختلف نقش و هدف آنها متفاوت" اثار افسردگي و ناتواني در سنين پيري بسيار کم خواهد شد

دکتر فوژان زيني و دکتر پدرام شاد