مقالات  
  بزرگتر هاي مهاجر-تفاهم نسلها  
موضوع حساسي که امروزه اغلب خانواده هاي مهاجر ايراني با آن روبرو هستند موضوع بزرگترهاي مهاجر و يا والدين مهاجر ميباشد. اغلب ما خانواده هاي ايراني وقتي چند سالي از مهاجرتمان به خارج از کشور ميگذرد و با صطلاح جا ميافتيم و مستقر ميشويم به اين فکر ميافتيم که عزيزان و نزديکان خود به خصوص پدر و مادرمان را به اينجا بياوريم، خوب شايد اشکالي هم در اين قضيه نيست

ما تلاش مان را ميکنيم، به وکيل مراجعه ميکنيم، پول خرج ميکنيم شايد 3-4 سال يا بيشتر طول ميکشد که بالاخره با خوشحالي به فرودگاه براي استقبال از پدر يا مادر و يا هردو ميرويم

شايد تا حدود يک ماه اول هم همه چيز نسبتا خوب است ولي به تدريج مشکلات پيش بيني نشده سر از گوشه و کنار زندگي در مياورد. ما بايد به کار خودمان برگرديم که اين تقريبا از همان هفته اول اتفاق ميافتد و مجبور ميشويم پدر و مادر را تنها بگذاريم، بچه هاي خيلي از ما ها در اينجا به دنيا آمدند، در اينجا بزرگ شدند و يا شايد تا به حال پدربزرگ و مادر بزرگ را نديده اند و نزديکي احساس نميکنند و خيلي مواقع رفتار مادر بزرگ و پدربزرگ به نظرشان عجيب ميايد، و هيجچ تمايلي براي وقت گذراندن با آنها ندارند

پدر و مادر ما که به اينجا آمده اند بقول معروف راه و چاه را بلد نيستند، ترس از گم شدن توانائي از خانه بيرون آمدن را از آنها گرفته، خيلي از آنها هيچ دوست و آشنايي هم در اينجا ندارند کهه بتوانند حداقل با تلفن با آنها صحبت کنند

شما خسته از کار بيرون برميگرديد و گاهي به دليل خستگي ها و مسائل و فشارهاي زندگي از قبيل رسيدگي به درس فرزندان ، صورت حساب هاي عقب افتاده، انجام کارهايي که ناچار از دفتر کار به خانه آورده ايد، اختلاف نظر و بگو مگو با همسر و خلاصه مسائل ديگر از اين قبيل که شما را بيحوصله کرده و وقت تان را گرفته، نمي توانيد زماني را براي پدر و مادر بگذاريد. پدر و يا مادر شما و يا هردو که از صبح تنها در خانه بوده و انتظار آمدن شما را که تنها راه ارتباطي آنها با دنياي خارج از خانه هستند داشتند، حال حساس تر از هميشه دل شکسته و آزرده از رفتارهاي شما ميشوند و از اين آزردگي يا به کنج تنهايي خود پناه مي برند و در خود فرو ميروند و غم دوري از خانه و کاشانه صد چندان بر دلشان فشار مي آورد که دنباله اين در خود فرو رفتن دردهاي گوناگون فيزيکي که ريشه عصبي و روحي دارد و بنام دردهاي سيکوسماتيک شناخته شده نيز ميباشد و يا اين که مشکل تنهائي و بي همزباني به صورت لجبازي و تند خوئي جلوه گر ميشود و خشم و عصبانيت و بحث و جدل با شما کم کم شروع ميشود

اغلب مواقع بدون اين که معضل بزرگ ديگري باشد همين تندخوئي ها و لج و لج بازي هاي کوچک و ساده آن چنان عرصه زندگي را بر ما تنگ ميکند که درمانده ميشوم، البته بايد همين جا اضافه کنم که علتهاي ديگري هم ممکن است وجود داشته باشد که مشکل خانواده گسترش يافته، يعني خانواده هائي که مادربزگ ها و پدربزرگ ها و يا هردو به خانوائه اضافه شده اند را افزون تر ميکند. براي مثال اگر در خانواده اصلي (خانواده ئي که در آمريکا ساکن هستند) يکي از همسران غير ايراني باشد يا يکي از طرفين يا هر دو ازدواج دوم شان باشد و بچه هائي از ازدواج هاي قبلي در ميان باشد و يا بچه هاي خانواده متولد آمريکا بوده و با فرهنگ و زبان فارسي بيگانه باشند و يا حتي گاهي اتفاق مي افتد که نگهداري حيوانات خانگي و مسائل مشابه از اين قبيل شرايط را سخت تر از آنچه هست، ميکند

خانواده هاي مهاجر مقيم گروه اول با نيت کمک به پدر و مادر و داشتن آن عزيزان در کنارشان و فراهم کردن امکانات و سرويس بهتر براي والدين آنها را به اين سرزمين آورده اند و حالا نتيجه کار بدون اينکه هيچکدام مقصر باشند، اعصاب خراب، افسردگي، دل تنگي و تند خوئي براي هر دو طرف مي باشد. مسئله مهاجرت مسئله اي است که حتي فقط در رابطه با آمدن پدران و مادران عزيز به کنار فرزندان و نه هايشان داراي ابعا بسيار گسترده و گاهي بغرنج و پيچيده است که از زواياي مختلف مي تواند مورد بررسي قرار بگيرد که در اينجا ما فقط بخش کوچکي را مورد بررسي و چاره جوئي قرار ميدهيم. راستي چاره کار چيست؟ چکار بايد ميکرديم؟ و حالا چه کار ميتوان کرد؟ آنچه که خانواه هاي عزيز بايد قبل از اقدام براي آوردن والدي عزيزخود به اين سرزمين بايد انجام بدهند، دادن آگاهي و طلاعات روشن و درست در زمينه مسائل است که پدر و مادرها در اينجا با آن روبرو ميشوند. پدران و مادران ما حق دارند که بدانند چه شرايط و چه وضعيتي در اينجا خواهند داشت، شرايط زندگي ما در اينجا چگونه است، رفتار فرزندان ما، برخورد جامعه، مشکلاتي مانند: ندانستن زبان، عدم آشنائي به محلات و خيابان ها، عدم توانائي آنها براي انجام خيلي از کارهايي که در ايران امکان انجامش را داشته اند و اينجا ندارند. حق آنها ست که حداقل مختصري از فرهنگ سرزميني را که ميخواهند بقيه عمر و يا حداقل مدتي از عمر خود را در آنجا بگذرانند و مختصري از شرايط زندگي خود را در اينجا بدانند. ما در ابتدا که براي آوردن پدر و مادر خود اقدام ميکنيم، تقريبا بر عکس عمل ميکنيم و تا جائي که ميتوانيم مسائل را ساده و کوچک و بي اهميت جلوه ميدهيم و وعده شرايطس خيلي بهتر و دلنشين تر از آنچه که آنها در آنجا دارند را به آنها ميدهيم. پدران و مدران ما به عشق در کنار ما بودن که بقولي نور ديده شان هستيم و فرزندان ما که تکرار عشق آنها به کودکي ما هست، مشتاقانه عازم ديار غربت ميشوند و همان طور که گفتيم بعد از مدت کوتاهي واقعيتهاي تلخ اين زندگي جديد آشکار ميشود

چنانچه پدران و مادران براي استفاده از امکانات پزشکي خواهان آمدن به اينجا هستند و ما نيز براي اينکه آنها بتوانند از امکانات پزشکي اينجا براي چک آپ و مشورتهاي پزشکي برخوردار شوند، ميخواهيم آنها را به اينجا بياوريم. خوب تا اينجا مشکلي نيست، اين اقامت ميتواند بصورت موقت باشد و بعد از انجام کارهاي پزشکي امکان بازگشت پدر و مادر ما فراهم گردد تا اين عزيزان کمتر از درد غربت و بيگانه بودن و اختلاف فرهنگي که در اينجا با آن روبرو ميشوند، رنج ببرند و ما هم معضلات و مشکلاتي را که در اينجا و در زندگي روزمره روبرو هستيم با آوردن آنها بعلت ناتواني از رسيدگي به آنها افزون نکنيم

چنانچه ما اکنون در جايگاهي هستيم که پدر يا مادر و يا هر دو آنهادر کنار ما هستند و با ما زندگي ميکنند، اگر ما از دسته خانوادههائي هستيم که والدين ما براحتي توانسته اند شرايط زندگي در اينجا را بپذيرند و خود را با وضعيت خانواده جديد همااهنگ کنند که خوسا به حال ما و آنها، در اين صورت به احتمال زياد يا مشکلي ايجاد نشده و يا اگر هم شده، حل شده است. ولي اگر خانواده ما در زمره آن گروهي است که ابتدا خوش آمدگوئي والدين بوده و اکنون از نارضايتي، افسردگي و دل تنگي والدين است، بهتر است ببينيم چکار ميتوانيم بکنيم؟ يکي از کارهائي که ميتوان کرد و خيلي از خانواده ها در اين خصوص اقدام کرده اند، استفاده از مراکز سالمندان است که اين فرصت خوبي است تا والدين ما بتوانند در يک محيط ايراني وقت خود را با هموطنان ديگر بگذرانند، البته استفاده از اين سرويس هاچنان والدين ما بيمه مديکل نداشته باشند به دليل هزينه سنگين کار چندان آساني نيست. البته اين سرويس ها حکم مسکن موقت را دارد و ارتباط سالم والدين مهاجر با فرزندان و نوه هاي آنها را بنيان گذاري نميگند و اين عزيزان احتمالا همچنان اسير تنهايي و افسردگي خواهند بود و همان طور که گفته شد اينافسردگي متاسفانه اين عزيزان را دچار خيلي از دردهاي جسماني که ريشه عصبي و روحي دارد ، ميکنند. اينجا ست که تشويش مراجعه والدين به مشاوران و متخصصان روان درمانگر توصيه ميشود. مراجعه والدين به روان درمانگر و گفتگوي آنها با روان درمانگر براي حداقل هفته اي يک بار براي مدت يک ساعت کمک بسيار بزرگي است. براي اين که اولا آنها يک نفر را داشته باشند که در محيطي صميمانه و مهربان و بسته و دور از هرگونه داوري و قضاوت، صحبت و درد دلشان را بشنو، که اين بازگو کردن و در ميان گذاشتن مسائلي که آنها را آزرده و افسرده کرده موجب گشايش خاطر و کاهش افسردگي شان ميگردد

دوم اين که همين گفتگو با روان درمانگر موجب ميشود گره از رنج و خشم و آزردگي هاي گذشه گشوده شود و مسائل ديگري که ساليان دراز در زندگي موجب درد و رنج بوده و شايد گره کوري از دوران کودکي بوده باز شود و بسياري از خشم هاي فعلي آنها را پايان دهد

سوم اين که والدين با مراجعه به روان درمنگر فرصت اين را مي يابند که بيشتر و بهتر با فرهنگ جامعه آمريکا و در نتيجه با نحوه زندگي فرزندان و نوه هاي خود آشنا شوند و پي ببرند آنچه که آنها آن را بعنوان بي توجهي، بي احترامي، بي اعتنائي و سردي مي شناسند واقعا به آن عنا نيست، بلکه اين فقط يک نحوه زندگي متفاوت از آنچه که ما ياد گرفته ايم ميباشد. پدران و مادران ما متوجه اين نکته مهم ميشوند که در سيستم خانواده آمريکا خد و مرز در رابطه بين افراد خانواده بايد وجود داشته باشد و اين بر خلاف سيستم خانواده در ايران هست که همه اعضا خانواده در هم يکي شده اند. وقتي اين نکته را دريافتند آن وقت اگر دختر، پسر، داماد و يا عروس شان خواست يک ساعتي را در اتاق خود تنها باشد و يا نوه ها به ورود آنها به اتاق شان بدون در زدن اعتراض کرددند، ناراحت نخواهند شد

مراجعه والدين به روان درمانگر موجب کاهش دردهاي عصبي و ذروحي آنها ميشود و همين طور موجب ميشود محيطي دوستانه و صميمي در محيط خانواده(به دليل درک بيشتر والدين از فرزندان و نوه هايشان) ايجاد شده و باب هم آهنگي و هم فکري و گفتگوي بين افراد خانواده باز شود. خوشبختانه کانون پرورش روان با ايجاد سيستم درجه بندي مالي توانسته امکان استفاده از روان درمانگران با تجربه خود را براي پدران و مادران عزيز هر چه بيشتر فراهم بکند

به اميد آشنائي والدين مهاجر با دنياي جديدي که به آن وارد ميشوند و ايجاد تفاهم بيشتر در بين نسلها

مريم فرماني