|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
درسنين نوجواني به علت تغييرات هورموني و وارد شدن به مرحله بلوغ جسماني و فکري متواند مسائلي پديدار گردد که کاملا طبيعي ميباشد .
در اين مرحله است که در مغز يک نوجوان علاوه بر تغييرا ت بيوشيميايي يک سري تغييرات رشدي نيز صورت ميگيرد . نوجواني دوراني است ميان کودکي و بالغ بودن . درست در اين دوران است که او با خود مي انديشد که ديگر کودک نيست و مايل است که به او مسئوليت هاي محول است ؛ اما با اين پيش شرط که اگر از پس انجام آنها برنيامد ؛ بتواند ادعا کند که هنوز من يک کودک هستم در سن نوجواني به دليل همين تغيير و تحولا ت است که وقتي آنها مايل به انجام کاري ميشوند نميتوانند به عواقب و عاقبت آن بينديشند .حتي اگر در موقع تصميم گيري به اندازه کافي اطلاعات و آگاهي از انجام آن داشته باشند ولي باز تنها به دنبال چيزي که احساساتشان به آنها حکم ميکند ميروند . در اين سنين با وجود اينکه منطق شان نيز در حال رشد است ولي مواقعه پيش ميآيد که فقط مسئله احساس مطرح است . قدرت ريسک کردن بالا ميرود و خطرات در نگاه آنها کم رنگ ميشود . آنها مايلند خود را در دامن تجربيات بيندازند تا از هر عملي تجربه ايي بياموزند . از ديدن فيلمها ترسناک و کارها و بازيهاي خطرناک لذت ميبرند ؛ چرا که احساسا ت آنها بر انگيخته ميشود . اگر چيزي قدرت بوجود آوردن حس التهاب وتشويش و يا شوق و ذوق را نتواند در آنها به وجود آورد برايشان خسته کننده بشمار ميرود. مايلند که مکرا احساسات آنها در حال بالا وپايين رقتن وتحريک شدن باشد . واين درست زماني است که آنها تجربيات الکل و مواد مخدر خود را آغاز ميکنند تا به گونه ايي مغز آنها آرام بگيرد و حس کيف کردن در آنها شکل بگيرد طبق آمار انجام شده ؛ در امريکا 70 درصد از نوجوانان در سن 11 سالگي با الکل آشنا ميگردند , از سنين 13 سالگي آن را تجربه ميکنند و در سن 15 سالگي مکررا به استفاده ازآن ميپردازند . 43 درصد ماري جونا , و ده درصد کوکائين و ساير قرصهاي شيدا کننده استعمال ميکنند در ايران نيز سن استفاده مواد مخدر بسيار تقليل يافته است . بخصوص در خانواده هايي که از اين گونه مواد استفاده ميگردد سن شروع استعمال آن توسط کودکان به سنين 8 يا 9 سالگي هم ميرسد . در اروپا هم نيز اين تقليل سني براي شروع استفاده از مواد مخدر و الکل به چشم ميخورد که متاسفانه اکثر پدر مادرها نمي دانند چگونه با اين پديده برخورد کنند يکي ديگر از عواقب دورا ن نوجواني مي توانند عدم تمايل به درس خواندن باشد . در اين دوران هوش وحواس آنها چنان به سوي دوستان و روابط عاطفي و جنسي کشيده شود که آنها درس و مدرسه را به فراموشي بسپارند دختران در سن 13 تا 14 سالگي به دليل تغييرات هورموني و اندامي از اعتماد به نفس پاييني برخوردار هستند . و تلاش ميکنند تا براي خود جايگاهي ميان دختر بودن و زن بودن پيدا کنند ؛ و خود را به عنوان يک موجود سکسي که ميتواند براي پسرها جلب توجه کند حس کنند . البته که در اينگونه مواقع دختران دچار اين تناقض ميگردند که از سويي ميبايست در معاشرت با پسران رعايت مسائل اخلاقي را در نظر بگيرند و از سوي ديگر غرايز جنسي و احساسي شان را تجربه کنند . آنها همواره نگران هستند که مبادا از دوستان خود عقب بيفتند و يا به دليل حفظ مسائل اخلاقي وفرهنگي بخصوص ميان ما ايرانيان پسر دلخواه خود را از دست بدهند در ميان پسرها مشکل پايين آمدن اعتماد به نفس در سنين 15 تا 16 سالگي اتفاق ميافتد .آنها معمولا نگران اين هستند که مبادا دوست داشتني نباشند ؛ آنها بسيارمايلند که درميان پسرهاي ديگر قدعلم کنند . بيشتر اوقات خود را با پسران هم سن وسال خود مقايسه ميکنند و تلاش دارند با داشتن معاشرتهاي متعدد با دختران به دوستان خود نشان دهند که شکارچي قهاري هستند . آنها حتي براي اثبات قوي بودن و برتربودن خود نسبت به ساير همجنسان ؛ دست به کارها ي خطرناک و غير معمول ميزنند در آغاز سنين نوجواني است که آنها تا اندازه ايي از پدر و مادر خود فاصله ميگرند و کارهاي خود را از آنها پنهان ميکنند . البته که به نوعي نيز ميتوان گفت در اين زمان دختران به مادران و پسران به پدران خود نزديک تر ميشوند بطور کلي اگر فضاي خانواده اين اجازه را به فرزندان بدهد که بتوانند مسائل و خواسته هاي خود را مطرح کنند , آنها حدود 80 درصد از کارهاي خود را با خانواده در ميان ميگذارند ؛ ولي باز حدود 20 درصد آن را براي خود نگه ميدارند . اما در ميان خانواده هايي که نوجوانان از محدوديت بالايي برخوردار هستند طبيعتا مخفي کاري و دروغ بيشنري از طرف نوجوانان پيش ميايد صحيح ترين فرم روبرو شدن با نوجوانان دادن اطلاعات لازمه به آنها ميباشد ؛ زيرا آنچه که مشخص ميباشد هيچگاه والدين نميتوانند بيست وچهارساعته فرزندان را تحت کنترل داشته باشند ؛ ولي اگر ما دانش مورد نياز را به فرزندان خود بدهيم آنها ميتوانند در واقع لازمه خودشان در بد ويا خوب بودن تصميمهايشان قضاوقت بکنند . والدين بخصوص در خارج از ايران ميبايست اين دقت را داشته باشند که چگونه اصول اخلاقي و فرهنگي را درخانواده پياده بکنند که پيوند موثري با فرهنگ و چهارچوب جامعه داشته باشد آمار جهاني نشان ميدهد که خودکشي در ميان ساير عوامل مرگ و مير از بالاترين درصد برخوردار است ؛ و بيشترين موارد خودکشي درسنين نوجواني و آن هم در ميان پسران اتفاق مي افتد . ممکن است که دختران يه اندازه پسران درشرايط محروميت و سرخوردگي به فکر خودکشي بيفتند ولي پسران در امر عملي کردن آن از قدرت بالاتري برخوردار هستند .البته که بخصوص در ده هاي اخير پناه آوردن به مواد مخدر و الکل و خود آزاري جسمي در مواقع افسردگي وسرخوردگي از آمار بالايي بر خوردار بوده است در اين دوران احساسات شکل حاد و جهشي دارد . اگر آن چيزي که آنها مايل هستند بدست نياورند ؛ مثلا اگردختري را دوست داشته باشند از دست داده باشند و يا او را با پسر ديگري ديده باشند و يا به دليلي درجمع دوستان ديگر پذيرفته نشوند و منزوي شوند ؛ چنان دنياي آنها به انتها ميرسد و خود را ناتوان احساس ميکنند که از فرط نااميدي ممکن است به فکر خودکشي بيفتند . معمولا درفاصله ميان تصميم گيري و انجام خودکشي نوجوانان رد پاهايي از تصميم خود به جا ميگذارند . براي مثال در اين زمان کاملا از پدر و مادر فاصله ميگيرند , وسايل مورد علاقه خود را ميان دوستان تقسيم ميکنند و تلاش ميکنند با دوستان گذشته خود به حالت خداحافظي دائم ديدار کنند . به هر جهت آنها نت هايي از نااميدي به صورت کلامي و بياني از خود به جا ميگذارند البته که آنها در اين مواقع به طور معمول مايل هستند تا پدر و مادر از ميل به خودکشي شان به نوعي مطلع شود تا جلوي عملي شدن تصميم آنها را بگيرد حال ما نگاهي ميکنيم به شرايط استثنايي نوجواناني که علاوه بر حمل تغييرات معمول حامل شرايط مختصص مهاجرت نيز ميباشند . ما در مرکز مشاوره ايي خود نيز مراجعه کننده هايي زيادي داريم که علاوه بر مشکلات مهاجرت متعلق به خانواده هايي هستند که پدر و مادر از هم جدا شده اند . آنها فرزنداني ميباشند که يا نزد مادر ويا نزد پدر خود زندگي ميکنند در اين گونه مواقع اولين بررسي بر روي رابطه پدر ومادر مطلقه با يکديگر و رابطه فردي هر يک با نوجوان صورت ميگيرد . بسيار حائز اهميت ميباشد که پدر و مادر رابطه احترام آميزي با يکديگر و به همان نسبت با فرزند خود داشته باشند و اجازه بدهند به نوجوان تا او بتواند خود را ابراز کند و نيازها و مشکلاتش را عنوان کند به هر جهت ما در زمانها و دورانها مختلف کودکي به کودکان خود امر ونهي مکنيم به آنها ميگوييم انجام اين کار درست است و يا انجام آن کار اشتباه است ؛ اگر چه که ممکن است در مواقعه ايي هم او به ما جواب رد بدهد و علارغم ميل ما کاري را انجام دهد ولي در نهايت تسليم قدرت و تصميم ما ميباشد . ما درسنين 13 يا 14 سالگي يعني سن بلوغ يا نوجواني ديگربا فرزنداني روبرو هستيم که ديگر به راحتي تسليم تصميمات ما نميشوند وبه خواستهاي ما آري نميگويند . آنجا است که ميخواهند ابراز وجود بکند و گاه با پرخاشگري جلوي ما ميايستند بهترين نحوه برخورد در اين سنين با فرزندان اين است که شکل صحبت کردن و برخوردمان را با آنها تغييربدهيم و تلاش کنيم که با آنها با يک حالت بزرگانه و دوستانه رفتار کنيم . قبول کنيم که آنها در دوران گذار ميان کودکي و بالغ بودن به سر ميبرند و واقف بر اين باشيم که چه شرايط سخت دروني راطي ميکنند که آنها را هرلحظه به لحاظ احساسي به يک سو ميکشاند . تلاش کنيم حالت دوستانه با آنها برقرار کنيم و با دادن دانش لازمه به آنها حق انتخاب بدهيم اگر ما بتوانيم يک رابطه نسبتا دوستانه با آنها برقرار کنيم تا اندازه بسيار زيادي ميتوانيم مشکلا ت اين دوران را براي آنها تخفيف دهيم و جلوي خيلي از خطراتي را که در اثر ميل به تجربه کردن و يا بازي ديوانه کننده هورمونها پيش ميايد ؛ را بگيريم دکتر فوژان زيني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||