مقالات  
  اعتماد به نفس  
در پي فشارها و نا بساماني هاي اقتصادي که امروزه گريبانگير افراد جوامع شده است , چنانچه افراد از اعتماد به نفس و حرمت نفس بالايي برخوردار نباشند ؛ ميتوانند زير سنگيني اين فشارها دچار آزار و اذيت هاي روحي فراواني بشوند . هميشه در مقابل مشکلات چنانچه انسان از حرمت و اعتماد به نفس بالايي برخوردار نباشد , نگاه او به طور اتوماتيک به چاه سياهي برميخورد که هيچ تنابي براي بالا آمدن از آن ونجات خود نمييابد . بسيار طبيعي است که ما هميشه تحت تاثير شرايط بيروني قرار ميگيريم . حال اين شرايط بيروني ميتواند در رابطه با اوضاع اقتصادي باشد ,آنچه اطرافيان به ما ميگويند و در مورد ما انجام ميدهند , تربيتي که ما از پدر مادر خود آموخته ايم و خيلي شرايط ويژه ديگر که همه ما آنها را ميشناسيم و تحت تاثير آنها قرار ميگيريم

به هرجهت تمامي انسانها به نوعي نگران اوضاع بيروني هستند که اختياري براي تغيير آن ندارند . به طورنمونه ما در رابطه با اوضاع جوي , اقتصادي ويا عملي که ديگران انجام ميدهند هيچ گونه نفوذي نداريم . و بهتر بگوييم نفوذ ما تنها درحد امکانات دروني ما است که چگونه با پديده هاي مختلف برخورد کنيم

:نوع برخورد ما با مسائل بستگي به دو عامل دروني ما دارد

ــ اعتماد به نفس

ــ اطمينان خاطر از حرمت نفس اين دو عامل دروني امکانات دروني هستند که نحوه برخورد و نگاه ما را به مشکلات تعيين ميکنند . بر اساس اين دو فاکتور است که ميتوانيم فرمانده اوضاع و شرايط خود شويم و بتوانيم براي معضلات راه حل هاي مناسب جويا شويم

حتي بعضي از انسانها قابليتها بالايي دارند که ميتوانند از اوضاع و شرايط موجود به نفع خود استفاده کنند . کساني هستند که حتي در اوضاع بد اقتصادي ميدانند که چگونه پول بيشتري بسازند تا در يک شرايط معمول اقتصادي

با داشتن اعتماد به نفس بالا ميتوانيم اعمالي انجام دهيم تا تاثير اوضاع بيروني را به طور مثبت در زندگي خود بوجود بياوريم. آمار و تحقيقات نشان ميدهد موفقيتهاي اشخاص رابطه مستفيم با درصد اعتماد به نفس و حرمت نفس آنها دارد . وقتي اعتماد به نفس را باز ميکنيم ميبنيم که زير بناي واقعي آن برميگردد به حرمت نفس . بدون داشتن حرمت نفس نمتوان از اعتماد به نفس بالا برخوردار بود

اعتماد به نفس زماني به وجود ميايد که فرد يک سري از کارها راانجام داده و جرات انجام کارهاي بعدي را نيز پيدا ميکند . يعني اين اعتماد را به خود پيدا ميکند که از پس به انجام رساندن کارها و تصميماتش بر ميايد ؛ حتي در مواردي که مسئله ايي بطور ناگهاني برسرراه اش قرار ميگيرد قدرت مقابله کردن با آن را در خود ميبيند

حرمت نفس برميگردد به ارزش گذاشتن به خود و کلا اينکه من قابليت انجام دادن , بدست آوردن و نيتيجه گرفتن را دارم . زماني که حرمت نفس و اعتماد به نفس بالا دست به دست هم ميدهند شخص را در زندگي موفقتر ميسازند . البته بايد توجه داشت که گاه اعتماد به نفس ظاهري دراشخاص توخالي با بروز بيش از حد بيروني ارائه ميشود ؛ شخص به دليل نداشتن آن تنها ميخواهد به ديگران جلوه دهد که داراي چنين قابليتي است . معمولا چنين افرادي داراي غرور و تکبر زيادي هستند و يک حالت نمايشي و خودنمايي به خود ميگيرند . در صورتي که اگر اعتماد به نفس واقعي در کسي وجود داشته باشد داراي چنان قدرت دروني ميشود که نيازي به خودنمايي در او بوجود نميايد

:عدم وجود اعتماد به نفس را در سه گروه ميتوان مشاهده کرد
ــ زماني که افراد به اين باور هستند که ميبايست انجام کارها صددرصد کامل صورت بگيرد ؛ يعني افراد کمال گرا . که اين اعتقاد در آنها باعث ميشود هر چقدر هم خود را کامل و توانا تصور کنند باز هم نگران بي نقص بودن انجام کارها و تصميماتشان باشند .بنابراين اين کمال گرايي سدي براي حرکت آنها ميشود

ــ افرادي که خود را کوچک و حقير و ناتوان فرض ميکنند ؛ حتي بدون تفکر از انجام هر کاري صرف نظر ميکنند و خود را بسيار نالايق مي پندارند
ــ افرادي که بدون تائيد ديگران حاضر به انجام هيچگونه تصميم گيري و اقدامي نيستند . با کوچترين انتقادي از عمل خود مايوس ميشوند ومرتب قبل از انجام هرگونه عملي درپي تائيده از ديگران هستند

علت کمبود اعتماد بنفس استانداردها و تربيتي است که ما از طريق خانواده و جامعه کسب کرده ايم. داشتن اعتقادات و باورهايي که ما از اين طريق گرفته ايم گاه آن طور با ما اجين ميشود ؛ که در پروسه هاي روان درماني ابتدا ميبايست زمان طولاني صرف خارج کردن اين باورها از ذهن شخص و جايگزين کردن باورهاي سازنده شود

بزرگترين تاثيرگزاران در اين زمينه پدر و مادرها هستند که گاه با رفتار تحقير آميزشان در دوران کودکي عدم اعتماد به نفس را در کودکان بوجود مياورند . گاهي اوقات والدين ناخواسته با انجام مقايسه هاي مختلف بر روي کودک حس داشتن اعتماد به نفس را از آنها ميگيرند . اين مقايسه هاي ميتواند به اشکال مختلف بروز کند مثلا مقايسه او با کودکي ديگر ؛ حال از خود خانواده يا افراد فاميل ويا دوست وهمسايه . حتي اين مقايسه ها ميتواند با زمانها مختلف خود کودک هم صورت بگيرد

يکي ديگر از روشها غير سازنده پدر و مادرها چنين است که در صورت عصبانيت , اضطراب و غمگيني ؛ عکس العمل هاي احساسي خود را بر سر کودکشان خالي ميکنند .و درست در اين حالت است که کودک احساس بي ارزشي نسبت به خود پيدا ميکند و اتوماتيک وار داراي اين تصور ميشود که مطمئنا داراي عيب وايرادي است که پدر يا مادر چنين رفتاري با او انجام ميدهند

باورها و جهان هستي کودک تا هشت سالگلي بسته ميشود و روابط حاکم بر خانواده تاثير مستقيم برروي اين شکل گيري دارد . اما آنچه سيستم باوري کودکان را پس از اين دوران تحت شعاع قرار ميدهد محيط مدرسه و کلا محيط خارج از خانه است . البته اگر پدر و مادر قادر نباشند با دنياي بيروني رابطه متعادلي داشته باشد زماني که در دنياي بيروني به دنبال جايگاه خود ميگردند دچار يک نوع دو گانگي ميشوند .بطور مثال اگر در خانه مهماني برگزار ميشود و والدين در اين زمان توجه خود را از فرزندشان دريغ بکنند , اين تصور براي کودک به وجود ميايد که او درمقايسه با ديگران از ارزش پايين تري برخوردار است وبايد هميشه خود را فداي ديگران بکند . اينجا است که اين امکان بوجود ميايد که کودک در آينده نتواند به آن تعادلي که حريم خود وديگران را در رابطه بشناسد ؛نرسد . اين نکته بسيار حائز اهميت است که انسانها بياموزند که درهر رابطه ايي ؛ هم خودشان مهم هستند و هم ديگري

دکتر فوژان زيني و الهه يوسفيان