مقالات  
  اضطراب  
ترس و اضطراب احساسي است که از دوران کودکي ما را دنبال ميکند . اولين ترسي که به سراغ کودک ميايد ؛ ترس از دست دادن تکيه گاه و ترس از شنيدن صداهاي نابهنجار است . پس از آن , ترس از غريبه ها و چهره هاي جديد است . و هرگاه مادر به اين اضطراب کودک پاسخ صحيح ميدهد و به او اطمينان امن بودن را ميدهد ؛ بچه با اين احساس کامل ميشود و در دوران بزرگي ميداند که چگونه با ترس و اضطراب خود کنار بيايد . اما از آنجايي که ما هنگام تولد کودک چيزي از بچه داري نميدانيم , بنابراين نحوه برخورد با اين گونه معضلا ت را هم نميشناسيم و بالنتيجه عکس العمل هاي از خود نشان ميدهيم که بدين وسيله نگراني ها و ترسهاي ما هم به کودک منتقل ميشود

کودکان ميتوانند ترس و اضطراب خود را به صورتها گوناگون مثل ؛ عصبانيت , گريه , سکوت و حتي خواب نشان دهند . گاه آنها به خواب ميروند که ترس را تجربه نکنند . پدر و مادري که به ترس کودک خود آگاه نيست ممکن است طريقه برخوردش نسبت به ترس کودک طوري باشد که کودک هيچگاه نياموزد که اسم اين احساس ترس است , التهاب است و اسم چنين حالتي تشويش است

ترس پديده اي است که از بدو تولد ما را هم راهي ميکند و در پروسه رشد بر اساس شرايط محيطي ما اشکال مختلف به خود ميگيرد . در دسته بندي ترسها ما انواع مختلف آن را ميبينيم ؛ ترس از مرگ و بيماري و امثال آن که بر ميگردد به ميل ما به ادامه بقا . دسته ديگر از ترسها نيز وجود دارد که برميگردد به نحوه ديدگاه ها و تجربيات ما . به هرجهت فرار از ترس يک امر ناممکن است , چرا که با پايان هرفرم ؛ فرم ديگري از آن آغاز ميشود .بنابراين ياد گيري کنار آمدن با اين ترسها بسيار با اهميت ميباشد ؛ زيرا در غير اين صورت اين ترس هاي طبيعي ميتوانند تبديل به انوع بيماريهاي جدي شوند

داشتن ترس به مانند مبتلا شدن به بيماري سرماخوردگي ميباشد که هر کسي آن را به گونه ايي تجربه کرده است . داشتن اين ترسها گاه بسيار مفيد براي ادامه بقا ميباشد ؛ چرا که ما از اين طريق انگيزه ادامه زندگي براي فردا و آينده مان ميگيريم . و بعلاوه ابزار بسيار مفيدي است براي محافظت ما از خود . اما هنگامي که اين ترس به درجه بالاي خود برسد ميتواند تعادل سلامتي ما را در هم بريزد و اضطراب را شدت بخشد . بخصوص در کودکان ترس زياد مي تواند باعث پايين آمدن قدرت فراگيري ,لکنت زبان و بوجود آمدن انواع تيکها بشود . وجود اضطراب و تشويش در کودکان ميتواند در خواب خود را نشان دهد به طورمثال راه رفتن در خواب , گريه کردن و بي خوابي

در سنين دو يا سه سالگي کودک فرا ميگيرد چگونه عضلات بدن خود را کنترل کند ؛ اما اگر او دچار عارضه بالاي اضطراب و ترس بشود هيچگاه موفق به ياد گيري آن نميشود و تبديل به بيماريهايي مانند شب ادراري و عدم توانايي به نگهداري ادرار و مدفوع شود

در نوجوانان , آنجايي که بدن به دنبال تغييرات هورموني دچار اختلال ميشود ؛ مشکل اضطراب و تشويش , خود را به صورت بسيار شديدتري نشان ميدهد . درسنين بلوغ در دختران پيش از اينکه آمادگي ذهني داشته باشند تغييرات اندامي و رشدي اتفاق ميافتد . جنس مخالف براي آنها به گونه ايي مطرح ميگردد ؛ که همواره نگران متناسب بودن اندام خود ميشوند . و گاه اين اضطراب و نگراني به جايي ميرسد که به دليل عدم شناخت آن و نحوه برخورد به آن دچار ترس و عصبانيت و لجبازي ميشوند . آنها ممکن است مدتها خود را دراتاقشان زنداني کنند و ساعتها خود را با تکرار يک عمل مشغول کنند . البته که مشابه اينگونه عارضه ها در مورد پسران در حال بلوغ نيز صادق است

در نوجوانان مسئله بيماري تغذيه و غذايي خودش را بيشتر از هر دسته سني ديگري نشان ميدهد . به دليل تغييرات و رشد اعضاي بدن ؛ نگاه و تصورات جديدي براي نوجوانان نسبت به بدنشان بوجود ميايد ؛ و ممکن است نسبت به آن دچار وسواس بشوند

آنها همواره نگران هستند که مبادا زيبايي بدن آنها , به اندازه کافي کشش جنس مخالف را جذب نکند ؛ به همين دليل مشکلات تغذيه ميتواند خود را به شکل عدم خوردن و کشيدن گرسنگي تا مبتلا شدن به بيماري بيماري بولاميا که عواقب بسيار خطرناکي دارد ؛ نشان دهد .( بيماري بولاميا چنين است که فرد با بوجود آوردن عمل تهوع غذاي موجود در معده را تخليه ميکند که مبادا چاق شود .) در مورد پسران نيز ممکن است اين نگراني با زياده روي در ورزش خود را نشان دهد . که همه اينها ريشه دراحساس اظطراب و ترس دارد

در مورد نوجوانان حتي اين خطر وجود دارد که براي رفع اظطراب و نگراني خود به مواد مخدررو بياورند .بنابراي ميتوان ريشه به وجود آمدن اعتياد را در مشکل اضطراب و نگراني جستجو کرد

زماني که اضطراب شکل عميق تر و جدي تري به خود بگيرد اسامي و علائم جديدي به خود ميگرد . مثلا بيماري وسواس که بيشتربزرگسالان دچار آن ميشوند . هرگونه وسواس فکري و عملي هم ريشه درضطراب دارد که نه تنها در کودکان ونوجوانان بلکه در بزرگسالان به شکل خيلي شديدتري خود را نشان ميدهد . به خصوص در اين روزها که و ضعيت اقتصادي نابساماني هاي زيادي دارد , نگراني افراد براي از پس آمدن مخارج زندگي اشان آنها را دچار اضطراب و نگراني هاي زيادي ميکند . اضطرابها مي تواند به راحتي سيستم بدني انسانها را به هم بريزد , ميتواند آنها را دچار انواع بيخوابي ها , آسم , زخم معده و ناراحتي هاي روده بکند . هرگونه ناراحتي روان تني يک ريشه فکري دارد و از آنجايي که فرمانده بدن مغز است در جايي از بدن عکلس العمل خود را نشان ميدهد . به همين دليل هرگاه يک مشکل بدني به وجود مي آيد توصيه ميشود که در کنار پزشک به يک روان درمان گر هم مراجعه شود. بطور مثال گاه با يک جراحي ناراحتي در بدن مداوا ميشود , اما به محض اينکه شرايط روحي بيمار مجددا به هم ميريزد بيماري او خود را در جايي دگر از بدن بروز ميدهد . از داشتن اضطراب بالا حتي ميتواند به انسان احساس سکته قلبي و يا حالت غش بدست بدهد ؛ و هنگامي که به پزشک مراجعه ميشود پس از انجام آزمايشات متعدد او را نزد روانپزشک مراجعه ميدهند؛ چرا که پس ازاين آزمايشات پزشک متوجه ميشود که او به بيماري تشويش و التهاب و يا حمله اضطراب مبتلا شده که در حقيقت به دليل اضطراب و نگراني بسيار زياد است

اما چگونه اضطراب براي انسانهاي بزرگ به وجود ميايد ؟ يکي از دلايلي که توليد کننده اضطراب ميشود ؛ ترس از مسائلي که باعث شود فرد به خواسته هايش نرسد. ويا اينکه ترس از به خطر افتادن موقعيتها و سلامتي . دليل ديگري که ميتواند به اضطراب منجر شود مسئله سرکوب کردن نيازها و تمايلات جنسي ميباشد . به خصوص در فرهنگ ما که گاه صحبت کردن در مورد مسائل جنسي براي نوجوانان يک تابو ميباشد . حتي بين زن وشوهرها هم به خود اجازه نمي دهند تمايلات جنسي خود و عشق خود را به همسرش ابراز کند

با سرکوب شدن هر خواسته اي تمايل آن به ضمير ناخودآگاه سپرده ميشود و هر گاه نشانه اي از آن بروز کند ما دچار اضطراب ميشويم . درهر يک از ما دوقسمت تمايلي وجود دارد ؛ قسمت اول قسمت تمايل داشتن به يک لذت است و قسمت ديگر ترس از آن ؛ اينکه ديگران در مورد اين عمل ما چه قضاوتي انجام دهند و مهمتراز آن , آيا با به دست آوردن اين لذت دچار احساس گناه ميشويم ؟ به هر جهت با داشتن هرگونه لذتي که به ما احساس گناه دست بدهد , ما دچارترس از تحقير شدن ويا تنبيه قرار گرفتن ميشويم و به ناچار . اين ترس هميشه در ضمير ناخودآگاه ما وجود دارد

هر واقعه اي که در نگاه ما نامطلوب بنمايد , خاطره اش به مانند يک زخم در روان ما باقي ميماند . ضبط يک خاطره تنها درذهن ما صورت نميگيرد بلکه در تک تک سلولهاي ما باقي مي ماند . در روان درماني ما ميبينيم که هرگاه در هيپنوتيزها خاطره ايي زنده ميشود , اگر اين خاطره همراه با درد فيزيکي بوده است , آن قسمت از بدن که دچار آسيب شده است با تغيير رنگ خود را نشان ميدهد و دوباره آن قسمت بدن درد ميگيرد . يکي از روشهاي روان درمانان چنين است که با استفاده از متدها مختلف اين درد و احساسات منفي را از آن خاطره جدا مي سازند و تنها خود خاطره بطور مجرد باقي مي ماند

زماني که واقعه ايي ناگوار از گذشته به دليلي در ذهن ما زنده ميشود ما دچار اضطراب ميشويم . اما اگر ما فرا بگيريم که چگونه بر اوضاع دنياي دروني خود کنترل داشته باشيم , با بوجود آمدن هر واقعه ايي درسي از آن بياموزيم که در مواقع مشابه آن ديگر دچار سردرگمي و اضطراب نميشويم

به طور کلي انسان در کودکي داستانها، باورها و کليشه هايي در مورد زندگي براي خود فرا ميگيرد ؛ ولي زماني که اين کليشه ها ديگر کاربرد خود را نداشته باشند شخص دچار اضطراب و ترس ميشود . براي مثال: اگر فکر کند "من بايد خوب باشم تا همه من را دوست داشته باشد" و هر چه رفتار خوبي را ادامه بدهد ولي هنوز کساني باشند که او را دوست نداشته باشند و يا به او بي محلي کنند، دچار اضطراب ميشود. افرادي وجود دارند که به دليل يک تجربه ناگوار در زندگي تمام درها را به روي خود ميبندند وحتي از حضور در جامعه خودداري ميکنند که مبادا آن واقعه ناگوار يک بار ديگر در زندگي شان اتفاق بيفتد. که البته اين گونه افراد ميتوانند به راحتي مورد سوء استفاده و کنترل ديگران قرار بگيرند . خوشبختانه امروزه با پيشرفت علم روانشناسي مقدورگشته است که از طريق تکنيکها کوتاه مدت و دراز مدت برمشکل اضطراب و تشويش غلبه کرد . دو نکته بسيار مهم در اين زمينه : 1ــ براي برطرف کردن اضطراب دارودرماني به تنهايي کارسازنخواهد بود بلکه در کنار روان درماني ميتواند موثر واقع شود .2ــ فرد مراجعه کننده ميبايست به روان درمانگر خود اعتماد و ايمان پيدا کند ؛چرا که افراد مضطرب اغلب نه به خود و نه به ديگران اعتماد دارند . به هرجهت امروزه روان درمانگران با استفاده از تکنيهاي جديد و تمرينات مختلف ميتوانند مسئله اضطراب و تشويش را در بيماران برطرف سازند و يا کمتر کند

دکتر فوژان زيني