|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
ما انسان ها با يک ميزان نامحدود عشق به خود به دنيا ميايم. اگر دقت کنيم به بچه ها ، هر چيزي براشون دوست داشتني هست و ازش قدر داني ميکنن و همينطور همه چيز چه در مورد خودشون و يا اطرافشون براشون کنجکاوي برانگيزهست و اون کنجکاوي باعث لذت بردن از همه چيز ميشه. وقتي ما بزرگ ميشيم اون عشق به خود درون ما کم ميشه، مثل اينه که ما با دو دست به دنيا مييايم ولي وقت بزرگ ميشيم فقط از يک دستمون استفاده ميکنيم و کنجکاوي ها نيز از بين ميره و با از بين رفتن کنجکاويها لذت بردن از خودمان و يا مسايل اطرافمون هم از بين ميره و ما خودمون رو محدود به عقايدمون ميکنيم.
ما خيلي راحت ميتونيم به اطرافيانمون عشق بديم ، آنها را خوشحال کنيم و يا حتي به راحتي از آنها قدر داني کنيم، ولي زماني که به خودمون فکر ميکنيم نميدونيم که چطور از خودمون قدر داني کنيم. ما هميشه فکر ميکنيم که ديگران ارزش ما رو نميدونن و از ما قدرداني نميکنن، در حالي که خود ما هستيم که به خود ارزش و مقامي که لياقت ما ست را نميدهيم، در نتيجه هميشه به دنبال عشق ورزي و قدرداني از طرف ديگران هستيم ولي در عين حال وقتي کسي از ما قدر داني ميکند، آن را قبول نميکنيم. . براي مثال، وقتي شخصي براي قدرداني از ما به ما هديه ميدهد، ما در درون خود ارزشي به خودمان نميدهيم و در جواب به اضاي قبول هديه و قدر داني ميگوييم"من که کاري نکردم" و يا " اين چه کاري ست، وظيفه بود". ما در واقع نه به خود ارزش داده ايم ، نه به ديگران اجازه قدر داني از خود را. يکي از عقايد ما ايرانيان اين است که "درخت هر چه پر بار تر، سرش پايين تر" که در واقع اشاره به فروتني است. ولي بيشتر اوقات ما فروتن بودن را با حقير بودن يکي کرده و سعي ميکنيم خود را خار و حقير نشان دهيم. اين درست نيست که ما با کوچک کردن خود سعي کنيم که به ديگران احساس امنيت در کنار خود بدهيم
يکي از دلايل ما براي قدر داني نکردن از خويش اين هست که در زمان رشد و تکامل ما والدين به ما پيام هايي ميدهند که ما آنها را تا زمان بزرگ سالي به همراه داريم. براي مثال هميشه به ما گفته شده که اگر از خود تعريف و تمجيد نکنيد ديگران به شما به چشم خودخواه نگاه ميکنند. لازم بذکر است که اين بدان معني نيست که والدين ما از سر دشمني به ما اينگونه آموخته اند، والدين آنها نيز چنين بدانها آموخته بوده اند. اين در واقع بخشي از فرهنگ و باور ايرانيان است که خود خواهي را با عشق به خود اشتباه ميکنيم. در حالي که ميان عشق به خود و خودخواهي تفاوت بزرگي ست. خود خواهي در واقع بدين معني است که شما فقط به خواسته هاي خود فکر کنيد و براي بدست آوردن و يا دسترسي به آنها برايتان مهم نباشد که به اطرافيان چه لطمه و ضرري ميرسد، ولي عشق به خود در واقع فقط ريشه در ازرش نهادن به خويش و قدرداني از خويشتن ميباشد مطلب ديگر اين است که ما در کودکي مياموزيم که بايد خواسته هاي خودمون را ناديده بگيريم تا اطرافيان راضي و خوشحال باشند. براي مثال در کودکي اگر ما عروسکي داريم که برايمان عزيز است و خواهر يا برادر کوچک ما عروسک را از ما ميخواهند با اينکه خواسته ما اين نيست که آنرا به او بدهيم ، ولي باييد اين کا را بکنيم . در واقع روي خواسته خويش چشم پوشي ميکنيم تا همه ما را دوست داشته باشند پيام ديگري که ما در کودکي دريافت ميکنيم اين است که عشق والدين به ما با شرط و شروط است، اگر دچار خطا يا اشتباهي ميشيم والدين ما را دوست ندارن، شايد موقتي ولي ما اين را مياموزيم که اگر اشتباهي از ما سر زد دوست داشتني نيستيم. بعضي اوقات در برابر اشتباه، کودک تنبيح ميشود و والدين مستقيما به او نشان ميدهند که دوستش ندارند، در مواقعي هم والدين از روي اشتباه کودک ميگذرند و کودک که خود، آگاه به اشتباه خويش هست هرگز شانس بخشيده شدن را ندارد. اين موضوع به دو صورت در بزرگي ما تاثير دارد ما در بزرگي خود را محدود ميکنيم و حاضر به ريسک نيستيم که هيچگونه خطايي از ما سر نزند - اگر خطايي از ما سر بزند خود را دوست نداشته باشيم - در حالي که ما انسانيم و انسان هميشه جايزالخطا ست پيام ديگر اين است که ما نبايد احساسات خود را بيان کنيم تا روي ديگران اثر نذارد، براي مثال اگر در کودکي ناراحت هستيم نبايد آنرا بيان کنيم چرا که شايد اطرافيان ما نيز ناراحت شوند و يا اگر عصباني هستيم باي آن را پنهان کنيم مبادا که کسي از ما دلخور شود. در نتيجه ما در بزرگسالي هم احساساتمون رو پنهان ميکنيم تا از ديگران عشق بگيريم در اين جا ست که ما به دليل اينکه عشق به خود را نداريم به سختي ميتونيم باور کنيم که شخص ديگري ما را دروست داشته باشد. تنها عشقي که واقعي به نظر ما ميرسد زماني است که ما صاحب فرزند شده و با باور اينکه کودک ما به ما نياز دارد ، عشق او را باور ميکنيم. تمام مطالب ذکر شده در بالا زمينه را براي ما آماده ميکند تا ما عشق به خود را از دست داده و براي تنها نبودن و راضي نگه داشتن اطرافييان از خود فاصله گرفته و رفتاري متفاوت را در پيش بگيريم اين مسئله زماني به صورت فاجعه گريبان ما را ميگيرد که ما در يک رابطه نزديک قدم ميگذاريم. آن زمان است که چون ما در تلاش براي خوشحال نگهداشتن شخصي که به او عشق ميورزيم هستيم، براي پنهان کردن خود واقعيمان دچار فشار، اضطراب و افسردگي ميشويم. که اين مسئله خود به خود باعث تزلزل در رابطه ما خواهد شد. همچنين با نداشتن اعتما به خويش و باور و ترس از اينکه ما اگر خود واقعي باشيم طرف مقابل مل را دوست نداشته و ترک خواهد کرد، نا خودآگاه ما به دور خود ديواري ساخته و پشت آن با تمام ترسهايمان پنهان ميشويم که اين خود باعث فاصله ها در روابط زناشويي ميشود. اگر دوست داريد که به خود عشق بروزيد و دوباره خود را عاشقانه دوست داشته باشيد و به خود ارزش بدهيد بايد اول از شناخت ترسهاي خويش آغاز کنيد. قسمتهايي از خودتان که ايجاد ترس ميکنه را بشناسيد تا بتونيد آگاهي و اطلاع کافي براي مقابله با آنها را داشته باشيد زيرا که شناخت ترسها براي شما فضاي تازه اي را بوجود مياره مرحله بعدي اين است که قسمتهاي مثبت و منفي خود را صادقانه مطالعه کنيد و در ضمن از کساني که مورد اطمينان شما هستند در مورد باورهاي خود به مثبت و منفي هايتان نظر خواسته تا در واقع حقيقت را تست کنييد. زيرا که شايد چيزي که شما براي خود ساخته ايد با حقيقت فاصله داشته باشد. در ضمن نتايج عملکردهاي خويش را در نظر داشته باشيد. براي مثال شايد شما فکر ميکنيد که دوست بسيار خوبي هستيد ولي به مرور زمان ميبنيد که تمامي دوستان خود را به دلايل متفاوت از دست داده ايد، پس فکر شما به هر دليلي به واقعت فاصله دارد. پس از اينکه به تقاط مثبت و منفي خود پي برديد، بايد آنها را باور کنيد و قبول کنيد که خود واقعي شما با تمام خوبي و بدي هايش شخصي زيبا، کامل و دوست داشتني ست در مرحل پاياني شما نياز به بالا بردن اعتماد بنفس خود هستيد و براي اين کار بايد از اشتباهات خود نترسيد و اگر کاري را انجام داده ايد و نتيجه درستي نگرفته ايد، فکر نکنيد که شما عرضه انجام اين کار را نداشته و بهتر است ديگر تلاش نکنيد. با اعتماد به خود و ارزش نهادن به خويش تلاش خود را ادامه دهيد تا نتيجه دلخواه را بگيريد. همچنين هرگز منتظر نباشيد تا اتفاقي سر خود و بدون تلاش و خواست شما اتفاق بيفتد. شما توانايي هر کاري را که اراده کنييد داريد دکتر فوژان زيني و رزيتا اسلمند کرهاني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||