مقالات  
  روابط زناشوئي  
يکي از روابطي که مکررا تلاطم احساسي و رواني را در ما بوجود مياورد رابطه زناشويي است زيرا که شايد اين تنها رابطه ايست که ما در تمام مسائل شريک داريم . هر تصميمي که در هر لحظه زندگي ميگيريم در آن شريک زندگيمان هم تحت تاثير قرار ميگيرد. اين ميتواند بيشترين اختلاف، مشکل و تلاطم را بوجود بياورد.ازدواج و رابطه زناشوئي در واقع فضايي است که انسان نسل بعد در آن متولد ميشود و در يک سري صحبت ها، افکارو احساسات يادميگيرد، بزرگ ميشود. ما ماموريتمان در اين جايگاه اين است که اين فضا را به صلح برسانيم و در نتيجه فرزنداني که در اين فضا رشد ميکنند هم در روابطشان با هر کسي در دنيا صلح داشته باشند

انسانها به يک ديگر وابسته هستند و مانند ظروف هرطبقه به هم وصل هستند و هر فکر و احساسي که در يک نفر وجود دارد، چه اين احساس در آن شخص بيان شود، چه سرکوب، روي اطرافيان تاثير ميگذارد.همسر و فرزند شما در هر شرايطي تحت تاثير افکار و احساسات شما هستند. پس اگر شما ياد بگيريد که اين احساس و فکر خود را در جهت صلح پيش ببريد به صورت خودکار اين احساس تاثيري که روي ديگران هم ميگذارد صلح برانگيز ميباشد

مردي را تصور کنيد که در کودکي مادر خود را از دست داده و زير نظر پدري رشد کرده که پدر با خشونت و سختي او را بزرگ کرده و به او ياد داده که هرگز ميل و علاقه به عشق نداشته باشد و هر وقت که احساس عشق در او بوجود آمد آن را سرکوب کند و به آن توجهي نکند.اين مرد به مرحله ازدواج در زندگي خود ميرسد ولي احساس عشق را در خود سرکوب ميکند و هر چه مرد احساس عشق و توجه را در خود بيشتر سرکوب ميکند اين احساس در همسرش بالا تر ميرود و به يک نياز تبديل ميشود به طوري که به مرد بيشتر نزديک ميشود و از او عشق و محبت ميخواهد. هر چه مرد بيشتر احساس و نياز به عشق را در همسرش ميبيند براي سرکوب آن بيشتر ازهمسرش فاصله ميگيرد و اين موضوع باعث آزار زن ميشود و در نتيجه زن شروع ميکند به مخفي کردن و سرکوب احساس ناراحتي و خشونت خود و اگر مرد از او ميپرسد که چه شده او جوابي نميدهد و يا ميگويد که اتفاقي نيافتاده و اين موضوع باعث ميشود که مرد با ندانستن اين که چرا همسرش سرحال نيست يا غمگين است به خشونت بيشتري برسد و شروع به بهانه گيري و پرخاش کند. نتيجه اينکه زن با خود احساس ميکند که نه تنها همسرش به او عشق نمي ورزد بلکه با خشونت نيز برخورد ميکند و با خود به اين نتيجه ميرسد که اگر او هم با خشونت با همسرش برخورد کند مرد از اين کار دست برميدارد. زماني که زن با خشونت با همسرش رفتار ميکند باعث رنجش مرد شده و او براي آرام کردن موقعيت کوتاه آمده و آنچه را که همسرش خواسته به او ميدهد و هر دو فکر ميکنند که مشکل خود را حل کرده اند ولي در واقع با سرکوب کردن احساسات و افکار خود به صورت موقتي اين حالت را بوجود آورده اند و دفعه بعدي که مشکلي پيش آيد دوباره تمام اين زنجير رفتاري تکرار ميشود و تنها فکري که براي زن و مرد ايجاد ميشود اينست که در انتخاب خود اشتباه کرده اند و اين موضوع باعث سرخوردگي آنها ميشود. در حالي که در واقع خود زن يا مرد مقصر اصلي در اين زمينه هستند زيرا که با سرکوب کردن احساس خود و تظاهر اين مشکلات را بوجود آورده اند

مسئله ديگر اين است که ما به طرف مقابل نميگوييم که خواسته مان چيست و يا اگر ميگوييم دقت نميکنيم که چطور گفته ايم ولي توقع داريم که طرف مقابل بداند که خواسته ما چيست و آن را انجام دهد

مسئله ديگري که باعث درگيري و اختلاف در رابطه زناشوئي ما ميشود اين است که ما احساسات خود را بيان نميکنيم و سعي در سرکوب آنها ميکنيم. احساسات ما دائما در حال جوش و خروش است. يک سري احساسات مثبت هستند مثل شوق و شعف و عشق که به ما لذت مي بخشد و يک سري احساسات منفي است ناراحتي بوجود مياورد مانند غم، ترس و عصبانيت. بعضي از انسان ها راحتتر هستند که احساسات مثبت خود را ابراز کنند و بعضي با احساسات منفي خود راحتترند.براي مثال غالبا از نظر فرهنگي مردها احساس عصبانيت و خشونت را ابراز ميکنند و زنان احساس غم. زماني که ما احساسات خود را سرکوب ميکنيم بدين معني نيست که آن را از بين برده ايم بلکه احساس ما به نوعي خود را بروز ميدهد براي مثال اگر ترس خود را پنهان ميکنيم دچار عصبانيت شده و شروع به پرخاش ميکنيم و اطرافيان ما نمي توانند دليلي براي عصبانيت ما پيدا کنند زيرا که ريشه احساس ما ترس است و در نتيجه پنهان کردن احساسمان باعث آزار ديگران شده و يا براي ما مشکل آفرين ميشود

دليل ديگري که ما در رابطه زناشوئي براي بيان احساسات خود دچار مشکل ميشويم اينست که، ما براي بيان احساسات خود مستقيما از خانواده خودمان ياد ميگيريم و همسر ما نيز از خانواده خود مياموزد که چگونه احساسات خود را بيان کند. چون زن و شوهر از دو خانواده و فرهنگ کاملا جدا و متفاوت ميايند هر کدام به طريق مختلف احساسات خود را بيان ميکنند و دائما براي بيان احساسات خود به يک ديگر داراي مشکل مي شوند و به بن بست مي رسند. راههاي مختلفي وجود دارد که ما ميتوانيم احساس خود را به طرف مقابل ابراز کنيم بدون اينکه باعث رنجش وآزار او شويم و هم اينکه احساس خود را بيرون بريزيم و با نگه داشتن آن در خود باعث آزار خودمان نشويم

يکي از اين راه ها اين است که احساس خود را صادقانه بيان کنيم. بسياري از ما اين را ياد گرفته ايم که اگر احساس خود را بيان نکنيم و يا احساس خود را به طريق غير مستقيم ابراز کنيم يا متفاوت از حقيقت نشان دهيم. براي مثال اگر مردي دچار احساس نگراني براي همسر خود شده براي بيان اين احساس شروع به داد زدن و پرخاش ميکند و پيامي که با اين کار به همسرش ميدهد، خطر است نه پشتيباني. و يا اگر زني احساس خشم و عصبانيت دارد به جاي بيان آن شروع به گريه ميکند و احساس واقعي خود را بيان نميکند. بدليل اينکه ما احساس واقعي خود را بيان نکرده ايم در نتيجه راهي هم براي همسرمان وجود ندارد که ما را درک کند. براي همين بسيار مهم است که ما صادقانه احساس خود را مطرح کنيم

راه ديگر اين است که ما خواسته خود را مطرح کنيم. شايد خواسته ما فقط اين باشد که همسر ما به ما توجه کند ويا اينکه فقط به ما گوش کند. خيلي از مواقع ما خودمان نميدانيم که خواسته مان چيست. ميدانيم که چه چيز را نميخواهيم ولي اينکه چه ميخواهيم را نميدانيم. پس بايد خواسته خود را پيدا کنيم که چيست و بعد صادقانه آن را با همسرمان مطرح کنيم. دليل ديگري که بعضي از ما خواسته خود را از طرف مقابلمان مخفي ميکنيم اين است که به او اطمينان نداريم و فکر ميکنيم اگر به او بگوييم که خواسته ما چيست او از آن استفاده کرده و بر عليه ما از آن استفاده ميکند. در نتيجه بايد به خود اين اطمينان را بدهيم که کسي که شريک زندگي ماست براي ما ارزش قائل است و به خواسته ما به چشم اسلحه نگاه نميکند. و با اين کار ما احساس امنيت را به طرف مقابل هم ميدهيم و در نتيجه او نيز اين قدرت و موقعيت را پيدا ميکند که به ما خواسته و احساساتش را بگويد

مسئله قابل توجه ديگر اين است که ما بدانيم که زماني که در اختلاف و مشکل در رابطه زناشوئي خود هستيم بسيار مشکل است که تمام احساسات خود را بيان کنيم . در زمان معمولي و آرام زندگي زناشوئي بسيار آسان است که شما چه احساسات مثبت چه منفي خود را بيان کنيد ولي زماني که شما با همسر خود درگير ميشويد خيلي سختر ميشود که احساسات خود را بيان کنيد به خصوص احساسات مثبت مانند عشق و علاقه خود. ولي اين بسيار مهم است که در آن زمان احساسات علاقه و عشق را بيان کنيد. به همچنين به رخ نکشيدن احساسات بيان شده در زمان معمولي را در مواقع اختلافات در نظر داشته باشيد زيرا که اگر براي مثال همسر شما قبلا به شما گفته که شما را دوست دارد و به هنگام درگيري شما اين مسئله را مطرح کنيد که "اين چه نوع دوست داشتن است" يا اينکه "تو که گفتي مرا دوست داري پس چرا با من دعوا و پرخاش ميکني"، در واقع اعتماد و امنيتي را که براي همسر خود بوجود آورده بوديد از بين ميبريد. راه ديگري که وجود دارد اين است که ما از خودپسندي دست برداريم. ريشه بسياري از اختلافات زناشوئي از آنجايي ست که ما هميشه حق را به خودمان ميدهيم و باور داريم که هميشه طرف مقابلمان اشتباه ميکند و براي همين به چاره انديشي براي مشکلات فکر نميکنيم بلکه مدام در تلاش هستيم که همسرمان را عوض کنيم يا اينکه به او بگوييم که ما همين هستيم که هست و او بايد با ما کنار بيايد به همين صورت همسر ما از ما توقع دارد که خود را عوض کنيم و با او کنار بياييم در نتيجه اتفاقي که رخ ميدهد اين است که ما دائما در حال جنگ و ستيز براي عوض کردن يکديگر هستيم

يکي از بهترين راهها براي حل مشکلات زناشوئي مراجعه به جلسه هاي گروهي براي زوج ها است . يکي از دلايل مثبت بودن اين گروه درماني ها اين است که شما شايد در تنهايي فکر کنيد که مشکلي که شما با همسرتان داريد فقط متعلق به شما ست در حالي که در گروه درماني مي بينيد که زوجهاي ديگر هم اين مشکل را دارند و يا داشته اند و آن را برطرف کرده اند و حسن ديگر اين جلسات گروهي اين است که با هم فکري و توجهي که از افراد متخصص دريافت ميکنيد ميتوانيد براي مشکلات زناشوئي خود راه حل پيدا کرده و زندگي خود را به مراتب بهتر کنيد و در نتيجه خودتان هم از زندگي لذت برده و خوشحالتر و راضي تر باشيد

در جلسات روان درماني براي ازدواجتان با يک مشاور خانواده، حتي اگر گروه درماني را ترجيح نميدهيد، ميتوانيد آجرهاي اوليه روابط برقرار کردن و گفتگو کردن را راست و سالم بنا کنيد تا کل رابطه شما موفق شود. در روابط زناشوئي سلامت روان هر دو همسر مهم است و در کنار آن رابطه سالم با يکديگر بوجودآوردن است که صلح و آرامش را براي ازدواجتان و فضاي سالمي با عشق براي فرزندانتان و نسل بعدي بوجود مياورد

دکتر فوژان زيني و الهه يوسفيان