|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
بسياري از رفتارهاي ما در زمان والد بودن ناخودآگاه است. به اين معني که در مقابل اعمال کودکانمان، ما عکس العمل نشان ميدهيم و رفتاري که والدين ما با ما کرده بودند را، حتي اگر تأثير منفي روي ما داشته ، ناخودآگاه تکرار ميکنيم. با اين کار تربيت غلط را توسعه ميدهيم. مهم است که روش هاي تربيت کردن صحيح را آگاهانه انتخاب کنيم و به آنها عمل کنيم.
رفتارهاي تربيتي ناخودآگاه را مرور ميکنيم
يکي از اين رفتارها تنبيه کردن فرزند است. ما فکر ميکنيم که بايد فرزند را تنبيه کنيم تا کار نادرستي را که کرده تکرار نکند، شايد در اثر تنبيه شدن فرزند آن رفتار را براي مدتي از ترس و واهمه از والدين خود انجام ندهد و والد با خود فکر کند که در واقع تنبيه اثر خود را کرده. ولي دليل بر اين نمي شود که بچه از درون متوجه اشتباه خود شده و تصميم جديدي در رفتار خود گرفته بلکه اين باعث ميشود که در فرزند يک نوع سيستم دفاعي بوجود بيايد و او به دنبال راهي براي مقاومت و مقابله با تنبيه پيدا کند تا بتواند کارهايي را که دوست دارد انجام دهد و اين موضوع باعث ميشود که رفتار فرزند در واقع به طغيانگري و لجاجت تبديل شود.البته اين بدين معني نيست که فرزند هر چه کرد نبايد با او برخورد کرد. در اينجا بايد تفاوت تنبيه و پيامد را در نظر گرفت. پيامد انستکه ربط مستقيم پيدا ميکند با رفتار کودک. به اين معني که هر عملي نتيجه اي دارد، عمل مثبت نتيجه مثبت و عمل منفي نتيجه منفي در بر دارد براي مثال اگرکودکي داد و بيداد ميکند زيرا که اسباب بازي را که ميخواسته، نمي تواند داشته باشد. تنبيه آن است که والد بگويد"حالا که اينطور بداخلاقي ميکني هيچ چيزي برايت نميخرم" پيامد آن است که "بنظر ميايد که عصباني هستي، معمولا وقتي چيزي را ميخواهيم و نمي گيريم ناراحت ميشويم. مي تواني بروي در اتاقت و با خودت باشي و هر وقت که ناراحتيت تمام شد برگردي و راجع به آن صحبت مي کنيم" رفتار ديگر سرزنش کردن فرزند براي حالت هاي رواني خود مي باشد. براي مثال وقتي خسته، ناراحت و يا عصباني هستيم، فرزند را مستقيما براي حالت روحي خودمان سرزنش ميکنيم.اين موضوع براي بچه حالت مسئوليت در برابر حالتهاي رواني والدين را بوجود مياورد و در عين حال براي خود او هم اين باور بوجود ميايد که والدين هم در برابر حالتهاي روحي فرزند مسئول هستند و از آنجايي که کودک طبيعتا اين مسأله را در ذهن خود دارد که چون پدر و مادر روي رفتار و عملکرد او کنترل دارند پس وقتي که او ناراحت يا عصباني است مقصر والدين هستند. اين موضوع به فرزند مي آموزد که اطرافيان او مستقيما در حالت هاي روحي و احساسات او تاثير دارند و اين را ياد نمي گيرد که در سنين بالاتر نسبت به احساسات و حالت هاي رواني خود مسئول باشد. مسأله ديگر صحبت از خصوصيات و رفتار فرزند در جمع فاميل يا دوستان است، خيلي از والدين در جمع جلوي فرزند خود از او يا تعريف ميکنند که خيلي خوب است و يا او را تکذيب ميکنند که در هر دو صورت فرزند اين پيام را دريافت ميکند که او ناديده گرفته شده و بجاي اينکه پدر و مادر با خود او در رابطه با رفتارش صحبت کنند ، ديگران را واسطه قرار داده اند و اگر از آنها خوب گفته شود نوعي خجالت ميکشند و اگر بد به نوعي احساس حقارت ميکنند. در هر دو صورت اين مسأله باعث ميشود که فرزند در جمع احساس راحتي نکند و به مرور زمان در سني که اجازه انتخاب دارد خود را از جمع دور کند و در گردهمايي حضور نداشته باشد اشتباه ديگري که والدين مرتکب ميشوند اين است که تجربيات و باور هاي خودشان را مانند تجربيات و باورهاي فرزند ميدانند. براي مثال اگر ما از دوست يا معلم فرزندمان خوشمان ميايد، فکر ميکنيم بچه ما هم بايد همان طور باشد. با اجبار فرزند را به دوست داشتن آن معلم يا دوست سوق ميدهيم و به او اين پيام را ميدهيم که او حق انتخاب نداردو نميتواند افکار متفاوت از ما و مطعلق به خود را داشته باشد. در واقع بايد مانند ما باشد، اين مسأله قدرت خلاقيت و تجربه کردن را از فرزند ميگيرد.مساله دگر در اين زمينه اين است که ما تربيت را با سليقه اشتباه نکنيم. براي مثال اگر فرزند ما آش دوست ندارد ما نبايد به او اجبار کنيم که بايد آش بخورد بلکه بايد براي او حق انتخاب بگذاريم و به او بگوييم که غذايي که او ميخورد بايد پروتئين داشته باشد، سبزي در آش براي سلامتي او بسيار خوب است و غيره. در اين صورت فرزند متوجه ميشود که دليل خوردن آش چيست و براي تحميل عقايد خودمان نيست بلکه به خاطر سلامت او ست. فرزند متوجه ميشود که اگر آش را دوست نداشت ميتواند غذايي را انتخاب کند که پروتئين و سبزي داشته باشد. مساله ديگر اين است که والدين ميخواهند که فرزندشان از آنها اطاعت کند. اين موضوع باعث ميشود که فرزند يا از ترس به اطاعت از والدين خود درآيد و يا اينکه براي توجه و يا محبت گرفتن از والدين از آنها اطاعت کند که در هر دو صورت فرزند خودش نيست بلکه در واقع در حالت تظاهر به سر ميبرد. والدين در اين شرايط از تظاهربه احترام و اطاعت فرزند لذت ميبرند و غير مستقيم اين مساله را حمايت ميکننددر حاليکه با توجه دادن به اعمال مثبت و توجه ندادن و توجه مثبت را گرفتن به اعمال منفي خود به خود فرزندان بطرف اعمال مثبت سوق داده ميشوند و تربيت ميشوند.. اگر والدين توجه خود را به مسائل خوب و مثبت بيشتر بدهند و توجه زيادي به رفتارهاي نامناسب نکنند، فرزند زماني که کار خطايي انجام ميدهد و از والدين خود توجهي نمي گيرد، رفتار خود را قطع ميکند. از آنجايي که فرزند کلا به دليل توجه گرفتن خيلي از رفتارها را انجام ميدهد، زماني که به او توجه نميشود عمل منفي خود را کوتاه کرده و خودش نيز توجه اش را به کارهاي مثبت ميدهد. درست مثل زماني که شما ميخواهيد يک گلدان را پرورش دهيد. از آنجايي که گل نياز به نور دارد اگر شما گلدانتان را در مسير نور قرار دهيد، به طرف نور رشد خواهد کرد. شما ميتوانيد با تغيير مسير نور شکل و شمايل گلدان را تغيير دهيد. اگر ميخواهيد صاف باشد از بالا، اگر خميده به راست از طرف راست به آن نور ميدهيد. شما به فرزندانتان نيز ميتوانيد توجه مثبت وتشويق را در مورد رفتارهاي مثبت مکررا بدهيد و به رفتارهاي منفي بي توجهي با تذکر کوتاه داشته باشيد. کودک براي تأيديه و توجه گرفتن از شما خود به خود رفتارهايي را انجام ميدهد که از شما توجه بيشتر بگيرد هنگامي که فرزند حرکت اشتباهي ميکند هر کدام از والدين ناخودآگاه عکس العمل متفاوتي را نشان ميدهند براي مثال اگر کودک به گل دست بزند، مادر از تجربه کودکي خود که سر او داد زده شده وقتي که به گل دست زده، حال سر فرزند خود داد ميزند و برعکس پدر که ملايم و آرام از کودک تقاضا کند که به گل دست نزند، براي کودک اين دو عکس العمل متفاوت غير قابل توجيح خواهد بود بسياري از عکس العمل هاي ما از ضمير ناخودآگاه ما و از طريقي که ما تربيت شده ايم سرچشمه ميگيرد و مهم است که رفتارمان و تربيتمان را با همسرمان در مقابل کودک تنظيم کرده و رفتارهاي تربيتي سالمي را انتخاب کنيم تمام والدين خواستار ارائه بچه هاي فهميده، مؤدب و خوب به جامعه هستند. روبرويي با تمامي مسائل تربيتي فرزندان در سنين مختلف بسيار سخت است، براي همين والدين بايد علاوه بر توجه به تربيت فرزند يک زماني را هم براي خودشان بگذارند تا با توجه به خودشان و آگاهي از کمبودها و مسائل گذشته، آنها را براي خودشان جبران کنند يکي ازموارد مثبت براي تربيت فرزند اين است که ببينند چطور ميتوانند فرزند را تغذيه روحي کنند، چطور به فرزند توجه کنند و چطوربه احساسات او هر چه که هست عصباني، غمگين يا خوشحال فضا بدهند. يعني به فرزند اجازه بدهند که احساساتش را بيان کند. فرزند را جدي بگيريم به عنوان انساني که در جهان هستي دارد رشد ميکند و مانند ما همه چيز را حس ميکند. به آنها فضا، اهميت و ارزش بدهيم تا بتوانند حرف خود را بزنند ، احساسات خود را بيان کنند و عقايد خود را تجربه کنند بعضي از اوقات ما فکر ميکنيم که اين فرزندان کوچک ما مانند ما هستند و هر چه را که ما تجربه ميکنيم تجربه ميکنند و يا اينکه خودشان درهر سني که هستند، مسائل را به مدل خودشان تجربه ميکنند؟ طبق آخرين اطلاعات علمي اين مساله ديده ميشود که در هر سني ، حتي هر شش ماه به شش ماه تغييرات به سزايي در کودک اتفاق مي افتدو رفتارهاي ما به عنوان والدين او جزوي از اتفاقات و تجربه هايي است که او زيربناي شخصيتي خود را ميسازد.يکي از توقعاتي که ما از فرزند خود داريم اين است که مانند يک شخص بزرگسال رفتار کند براي مثال اگر ما چيزي را يک بار به او ميگوئيم توقع داريم که ياد بگيرد در حالي که در نظر نميگيريم که او مکررا در حال دريافت کردن اطلاعات جديد از دنياي خارجش است و فرزند ما دائما در حال تصميم گيري است که به چه نحوي اين اطلاعات جديد را استفاده کند. فرزندان ما نه تنها از گفتار بلکه از رفتار ما مي آموزند.در اين جاست که ما بايد مراقب رفتار خود باشيم و نگاه کنيم به اين که رفتار ما چگونه است و چه تاثيري روي فرزندمان دارد. بايد به اشتباهات خود پي ببريم و تا جايي که ممکن است آنها را برطرف کنيم کنترل کردن فرزند در شخصيت کلي او بسيار تاثير گذار است. اگر ما سعي در کنترل فرزند خود بکنيم و در عين حال از او توقع داشته باشيم که در زندگي جهش و پيشرفت بکند، اين مساله فقط باعث ايجاد ناهماهنگي ما و دوگانگي در فرزندمان ميشود. يکي از راههاي موثر براي جلوگيري از کنترل کردن فرزند اين است که بدانيم چرا اين کار را ميکنيم. معمولا ريشه کنترل در ترس است، ترسي که ما از ناموفق بودن در تربيت فرزند خود داريم. در عين حال ما به نوعي از خود توقع داريم که فرزند ما بهترين باشد که اين خود تشويش و اضطرابي براي ما بوجود مياورد. اگر ما بتوانيم چه خودمان، چه به کمک متخصصين به اين ترس قلبه کنيم و ياد بگيريم که ما در حد توان و آگاهي خود فرزند خود را تربيت ميکنيم و از خود توقعات بيش از حد نداشته باشيم. ما آگاهانه ميتوانيم رشد و آگاهي خود را زياد کنيم و در نتيجه والدين بهتري براي فرزندان خود باشيم دکتر فوژان زيني و آرزو شيباني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||