|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
هفته پيش جلسه مشاوره اي داشتيم با يک زوج جوان که حدود يکسال وچند ماه بيشتر از ازدواجشان نگذشته بود و طبق گفته خودشان هر روز که ميگذشت اختلاف نظر آنها در مسائل بيشتر آشکار ميشد و بالنتيجه بحث گفتکويشان هم نسبت به موضوعات گوناگون بيشتر ميشد . اين زوج جوان حدود تقريبا سه سال پيش با هم آشنا شده بودند و نزديک به حدود دو سال با هم دوستي و معاشرت داشتند ؛ آن طور که ميگفتند در آن دوران همه چيز عالي بود و آنها لحظات خيلي خوبي را با هم داشتند . البته اختلاف نظرهاي کوچکي اينجا و آنجا بود ؛ و همينطور زمانهايي هم بود ه که با هم قهر ميکردند وباز سراغ هم ميرفتند . خوب وضعيت اين دو جوان تا اينجا طبيعي به نظر مي آمد ؛ اگر اختلاف ها بعد از ازدواج نه تنها بيشتر نميشد بلکه بتدريج با در کنار هم زندگي کردن و شناخت بيشتراز يکديگر پيدا کردن کمتر هم ميشد و بجاي آن هماهنگي و تفاهم اضافه تر ميگرديد ؛ که در مورد اين زوج جوان متاسفانه موضوع برعکس بود و کار به جايي رسيده بود که اينها تصميم به جدايي گرفته بودند و تازه در اين موقع به راهنمايي يکي از دوستانشان براي مشاوره آمده بودن ما در کارمشاوره خيلي خيلي موارد مشابه اين زوج جوان را داريم که بعد از مدت کوتاهي که از دوران زناشويي ميگذرد ؛ آنچنان اختلافاتشان دامن ميگيرد که اگر به گفتگويشان درجلسه مشاوره گوش کنيد به نظرميرسد دوتا دشمن درمحکمه قاضي نشستند و تا آن جا که ميتوانند طرف مقابل را متهم و محکوم و خودشان را بيگناه جلوه ميدهند
راستي چه ميشود که آن همه شيريني و حلاوت دوران قبل ازازدواج بعد از شروع زندگي مشترک تبديل به اين بگومگوها و نيش زبان هاي زهر آگين ميشود . آيا اين پسر و دختر بعد از اينکه با هم ازدواج کردند ؛ تبديل به دونفر ديگر شدند ويگر از نظر افکار و شخصيت ؛ آن دو نفرقبلي نيستند آيا انتظاراتي که از هم و از ازدواج داشتنند فرق کرده است ؟ آيا ديدي که نسبت بهم داشتند وبرداشتي که از گفتار ورفتار يکديگر ميکردند فرق کرده است ؟آيا فقط ميتوانستند يکديگر را براي چند ساعت تحمل کنند و حالا بايد هميشه با هم باشند و بدون اينکه خودشان متوجه باشند از وجود هم خسته ميشوند واز همه مهمتر اينکه آيا علاقه شان نسبت به هم کم شده ويا به کل از بين رفته ؟ و البته آياهاي بسيار ديگري وجود دارد و جواب اين آياها در مورد هر دو نفر به خصوص فرق ميکند ؛ مثلا ممکن است دو نفر قبل ا ازدواج کاملا براي هم نقش بازي کنند ؛ اگر کاري را دوست ندارند به خاطر طرف مقابل تظاهر کنند که دارند : اهل سينما نيستند به سينما بروند ؛ اهل موزيک ايراني هستند به موزيک غير ايراني گوش بدهند ؛ اهل ورزش نيستند خودشان را علاقه مند نشان دهند .خلاصه از چيزهاي خيلي کوچک تا بزرگ خودشان را برخلاف آنچه که هستند نشان دهند ؛ من اينجا يک پرانتز باز ميکنم « اينها به احتمال زياد واقعا هم قصد فريب طرف مقابل را ندارند ؛فقط قبل از ازدواج اين مسائل به نظرشان خيلي کوچک و بي اهميت يا کم اهميت جلوه ميکرده » . وبه اين ترتيب بايد قبول کرد که مواردي هست که افراد بعد از ازدواج ناگهان با يک فرد متفاوتي روبرو ميشوند که خواسته ها و نظراتش با آن چه که قبل از ادواج از او ميشنيدند کاملا متفاوت است و اين امر بزرکترين عامل گفتگو و جدال ميشود آيا انتظارات دو نفري که حالا با هم ازدواج کردن با توقعاتي که فبل از ازدواج از هم داشتنند فرق کرده ؟ در امرمشاوره اين مورد از مواردي است که خيلي مطرح ميشود . انتظارات قبل از ازدواج و بعد از ازدواج زوجين از يکديگر در بسياري موارد فرق ميکند ؛ مثلا اگر قبل ازازدواج شوهر علاقه ايي به معاشرت با بعضي از دوستان همسر خود را نداشت براي طرف مقابل اين مسئله قابل پذيرش بود و اصراري هم براي اين که آقا با فلان دوست ايشان معاشرت کند ؛ نبود . ولي حالا بعد از ازدواج « خوب چرا از اين دوست من خوشت نمياد؟ مگر تو را چه کار کرده ؟ خيلي زشت است من بروم تو نيايي ! » به همين سادگي همين مسئله کوچک موجب دلخوري و بحث و گفتگو ميشود . مثال ديگر: تا قبل از ازدواج شوهر هروقت ميخواست ؛ وقتي را براي ملاقات و معاشرت با دوستا ن خودش ميگداشت و شايد هفته ايي چند ساعت با دوستان دوران مدرسه و کالج جمعي مردانه داشتند . با حال و هواي متفاوت ؛ حال بعد از ازدواج « اين که معني نداره , تو من و تنها بگذاري و خودت با دوستانت بروي خوش بگذروني . حالا ديگه ما ازدواج کرديم هر جا برويم بايد به هم باشيم » . ويا بر عکس شوهر خانم ميگويد « من دوست ندارم تو ديگه با اين دوستان مجردت معاشرت کني . اين دخترا هر وقت با هم هستند فقط همه فکرشان اين است که جلب توجه پسرها را بکنند . اصلا تو حالا شوهر داري چرا بايد با دخترهاي مجرد بيرون بروي ؟» مثال از اين دست فراوان است دختر و پسر بعد ازازدواج انتظاراتشان نسبت بهم رنگ ديگري به خود ميگيرد ؛ به خود اجازه ميدهند تا در بسياري از زمينه ها که قبل از ازدواج نظر خاصي نداشتند حالا نه تنها اظهار نظر ؛ بلکه اعمال نظر بکنند و اگر نظرشان تامين نشود اختلاف ايجاد ميشود ؛حالا اگر خانم لباس ميخرد نظر آقا را رعايت کند . نوع آرايش , بلندي مو ,رنگ مو , مدت تماشاي تلويزيون و استفاده از کامپيوتر صحبت با تلفن و يا همانطور که گفته شد ؛ با کي حرف بزند ؛ با کي حرف نزند ؛ نوع معاشرت ؛ مقدار معاشرت ؛ حتي گاهي نوع غذايي که هر کدام ميخورند . آري براي تمام اينها و خيلي چيزهاي ديگر طرف مقابل ممکن است نظراتي ؛البته خيرخواهانه و اصلاح طلبانه داشته باشد و از آنجا که همه اين انتظارات قابل برآورده شدن نيست در نتيجه اختلافات و آزردگي. خاطر افزايش مي يابد آيا دو نفربعد از ازدواج وقتي که همسر يکديگر شدند ؛ برداشتي که نسبت به رفتار و گفتار طرف مقابل دارند با برداشتي که نسبت به همان رفتار قبل ازازدواج داشتند فرق کرده ؟ اين مورد هم بسيار اتفاق افتاده که پسر و دختري بعد از ازدواج همان طور رفتارکردند که قبل از ازدواج بودند؛ ولي براي طرف مقابل حالا اين رفتار معني ديگري پيدا کرده . مثلا حالا شوهر وقتي ميبيند خانم با پسرخاله اش شوخي ميکند و ميخندد ؛ ناراحت ميشود و حال آن که قبل از ازدواج خانم همين طور با پسرخاله صميمي بوده و حالا چرا اين طور شده ؛ ظاهرا براي اين است که حالا شوهر خود را صاحب اختيار و مالک خانم و خود را در جايگاه ديگري ميبيند ؛ در نتيجه ديد و فکر و نظرش هم تغيير پيدا کرده . قبلا ايشان با همسرش مثل دو تا همکار در يک سطح بودند و دوست ورفيق، و حالا يکي پست رياست گرفته، ديگر قضيه فرق ميکند اين آقا ويا خانم که سمت رياست گرفته به خود اجازه ميدهد که به کارمندش بگويد چه کار بکن و چه کار نکن . وقتي اين قانون رياست در ازدواج پياده شد ويکي از طرفين مالک ورئيس طرف ديگر شد حالا از اين زاويه و ديد به مسائل نگاه ميکند و براي همين رفتارهايي را که تا قبل از ازدواج کاملا قابل پزيرش بوده، مورد اعتراض هست , چون همان طور که گفته شد تا قبل ازازدواج اين دو نفر دو همکار و هم سطح بودند و حالا يکي از آنها پست رياست گرفته، در اين شرايط اگر طرف مقابل در همان سطح کارمندي بماند ؛ مشکل کمتر است ولي واي به وقتي که هر دو فکر کنند بعد از ازدواج پست رياست گرفتند . آن وقت است که به قول معروف جنگ مغلوبه ميشود سوال بعدي که مطرح شد اين بود که آيا حالا که اين دو جوان نازنين با هم ازدواج کردند و حالا که بر خلاف دوران قبل از ازدواج که بايد به هم تلفن ميزدند و قرار ملاقات ميگذاشتند و سعي ميکردند از برنامه هايشان بزنند و وقت براي هم بگذارند و اگر بعضي مواقع يکي از آنها وقت نداشت که مثلا آخرهفته را با طرف ديگر بگذراند آن طرف ناراحت و دلخور ميشد و خلاصه تمام سعي و تلاش براي اين بود که هرچه بيشتر با هم وقت بگذرانند , حالا بعد از ازدواج چه شده ؛ حالا ديگر بدون هيچ سعي و تلاشي تمام اوقات صبح وظهر و شب و نيمه شب را با هم و در کنار هم هستند . اين وضعيت اگرچه بنظر دلنشين و مطلوب است ولي براي عده ايي از زوجين ايجاد تنگي نفس ميکند , آن طور که خودشان ميگويند احساس ميکنند که نياز دارند اوقاتي را تنها با خودشان آن طور که خودشان ميخواهند بگذرانند ؛ گذراندن تمام اوقات شبانه روز و هفته و سال با شخص ديگر حتي کسي که عاشق اش هستند براي آنها قابل تحمل نيست اين گروه از زوجين کساني هستند که گاهي به مرخصي نياز دارند اينها کساني هستند که از بچه هايشان نيزمرخصي ميخواهند , اينها بعد از ازدواج متوجه ميشوند که زماني هم براي تنها بودن لازم دارند که چون اين زمان تنهائي را قبل از ازدواج و در دوران مجردي خود داشته اند به اين دليل هيچگاه به عنوان نياز لمس نکردند ؛ تاوقتي که ازواج کردند . براي اين دسته کسي را هميشه و همه وقت با خود داشتن موجب دلتنگي و افسردگي ميشود . اين گروه گاهي نميداند چرا افسرده هستند، حالا که يار عزيز خود را دارند و ظاهرا اختلافي هم ندارند چرا آن طور که بايد و انتظار داشتند از اين زندگي مشترک لذت نمي برند , اين گروه نياز دارند که پس از ازدواج گاهي بيکديگر مرخصي بدهند حالا اگر دو طرف اين نياز را داشته باشند مسئله به خوبي و خوشي حل ميشود ولي اگر يکي از طرفين احيتاج به مرخصي داشته باشد و طرف مقابل اين برايش قابل درک نباشد آن وقت طرف بي نياز به اين نوع مرخصي احساس ميکند که همسرش او را دوست ندارد و از او خسته شده و اين جاست که قضيه رنگ و شکل ديگري بخود ميگيرد و موچب اختلاف و گفتگو ميگردد سوال آخر درزمينه اختلافات بعد از ازدواج اين است که آيا عشق و محبت علاقه از بين رفته يا هنوز باقي است ؟ خوشبختانه در 99 درصد موارد زوجين در جلسه مشاوره اعتراف به عشق و علاقه بيکديگر ميکنند و ميگويند که يکدگررا دوست دارند و ميخواهند با هم زندگي کنند ولي از اين همه مجادله , گفتگو، جنگ و دعوا خسته شدند . البته کمتراز يک درصدي هم هستنند که ميگويند تا حالا دوستش داشتم و ديگر ندارم . اين گروه کساني هستنند که تا وقتي چيزي را به دست نياورده اند خود را به در وديوار و آب و آتش ميزنند تا آن رابه دست آورند و آن گاه که به مراد دل رسيدند ديگر آن چيز دلشان را ميزند و برايشان بي تفاوت ميشود وفکرميکنند نه اين آن چيزي که ما ميخواستيم نيست . و البته هيچ دليل و منطقي هم براي حرفشان ندارند . اين گروه معمولا تکاپو و هيجان را دوست ندارند و به هدف رسيدن شادي و غروري زودگذر که ناشي از موفقيت است برايشان ايجاد ميکند ولي اين رضايت خاطر کوتاه است . اينها اصولا اهل زندگي مشترک نيستند و ظاهرا را ه خود را اشتباه آمده اند لازم است بگوئيم علاوه بر موارد ذکر شده دلايل و مسائل بسيارمتفاوتي شيريني لحظات قبل ازازدواج را تبديل به لحظات تلخ ناشي از ناسازگاري ميکند . چگونه و چطور جوانان ما و همه کساني که خيال پيوند زندگيشان را به يکديگر دارند بتوانند زندگي آرام زناشويي را تجربه کنند و هر چه بيشتر از ميزان اختلاف نظرها و بگومگوها در زندگيشان کم شود دردوران گذشته که ازدواجهاي سنتي رايج بود فرض بر اين بود که اختلافات بعد از زناشوئي، به دليل عدم آشنايي و عدم معاشرت جوانان با يکديگر است , چون جوانان هيچ شناختي ازيکديگر نداشتند و وقتي ازدواج ميکردند ناسازگاريها شروع ميشد . حالا در اين دنياي مدرن و ازدواجهاي بعد از چندين سال آشنايي و معاشرت و حتي گاهي زندگي با يکديگر چگونه است که درصد آمار طلاق افزايش يافته و دامن اختلافات بالا گرفته و تعداد فرزنداني که قرباني جدائي پدر و مادرها ميشوند رو به فزوني است اگر نگاهي به سوالاتي که مطرح شد بينداريم ميبينيم همه آن موارد به اضافه دخالت خانواده ها , پدر و مادر , خواهر و برادر و گاهي عمو و عمه و خاله و دائي جوانان ما را بعد ازازدواج با مشکلات پيش بيني نشده و بغرنجي روبرو ميکند . جوانان از ازدواج يک برداشت رومانتيک پر از شور و حلاوت در ذهن دارند و بعد از ازدواج با يک دنياي ديگر روبرو ميشوند آيا چاره ايي براي اين معزل اجتماعي وجود دارد ؟ امروزه آشنايي جامعه ايراني ؛ خانواده ها و جوانان ايران با فرهنگ مشاوره هم کمک بزرگي به تغيير نحوه ارتباط و برخورد افراد با يکديگر و با مسائل اطرافشان کرده و راهي شده براي زوجين و خانواده ها که مسائل و مشکلات خود ا با مشاورين روان درمانگر خود درميان بگذارند و از تجربه شخص سومي که بيطرفانه و با مهر و عطوفت و صميميت به گفتگو و نظرات آنها گوش ميدهد برخوردار شوند . مراجع به مشاورين اين امکان را به زوجين ميدهد که حرف طرف مقابل خود را به نحوه وصورت ديگري غير از انچه که در محيط بگونگو و خشم شنيده اند بشنوند ؛ گفتار و خواسته خودشان را از طرف مقابل و اينکه اين گفتار و خواسته تا چه اندازه معقول و منطقي است را بررسي کنند و از دانش ونظر مشورت روان درمانگر براي بهبود شرايط زندگي و اختلافات ايجاد شده بهره بگيرند ولي سوال اين است که چرا ما بگذاريم اين اختلافات آنقدر گسترش بيابد و آنقدر عرصه زندگي را بر ما تنگ کند که در شرايط بحراني تازه به فکر مراجعه به مشاوره روان درمانگر بيفتيم . چرا چاره مشکل را قبل از بوقوع پيوستن مشکل نکنيم ؟ لابد ميپرسيد چطور ؟ مشاوره قبل از ازدواج براي زوجين که قصد و تصميم قطعي براي ازدواج دارند . با مراجعه به روان درمانگر ومشاور خانواده قبل از اقدام به ازدواج ما به خود دو طرف مقابل اين امکان را ميدهيم که با خود وبا يکديگر از نظر مسائل رواني و رفتاري بيشتر آشنا شويم . اين امکان ا ميدهيم که صادقانه خود را آن طور که هستيم بيان کنيم . محيط مشاوره محيط امني است که ما براحتي ميتوانيم خودمان باشيم بدون اين که ترس از دست دادن طرف مقابل را داشته باشيم . دررابطه هاي قبل از دواج خيلي مواقع جوانان از ترس از دست دادن رابطه، خودشان نيستند و خيلي مواقع هم اصلا خودشان نمي دانند چه ميخواهند . يعني نه تنها امکان شناسايي طرف مقابل را ندارند خودشان را هم درست نميشناسند خيلي از ما خودمان را نميشناسيم ؛ خيلي مواقع کردار و رفتاري داريم که براي خودمان هم بيگانه است . مشاوره قبل ازازدواج اين امکان را بوجود مياورد که طرفين اگر نياز اين را ديدند که براي شناخت بهر خودشان مراجعه به روان درمانگر را به تنهايي ادامه بدهند اين کار را بکنند شايد لازم باشد که هر کدام از زوجين جلساتي را به تنهايي و جلساتي را با هم با روان درمانگر بگذرانند . در جلسات مشاوره قبل از ازدواج ما متوجه مشکلات شخصيتي و رفتاري خودمان ميشويم و ميتوانيم با کمک روان درمانگر کمکهاي لازم را به خودمان بکنيم . با انجام مشاوره قبل ازازدواج ما صادقانه و خالصانه انتظارات خودمان را از ازدواج ؛برداشت و توقع خودمان ا از زندگي زناشوئي ؛ همسر و خانواده همسر در ميان ميگذاريم و چنانچه اختلاف نظر و با همسر آينده مان داريم با کمک مشاوره خانواده آن را ميشکافيم و تجزيه و تحليل ميکنيم ؛ قسمتهاي منطقي ومطلوب را از نادرست و نامطلوب و يا بهتر بگوييم نا هم آهنگي هايي را که با هم داريم از هم آهنگي ها جدا ميکنيم و به کمک روان درمانگر و مشاور، روي ناهم آهنگي ها و اختلافات کار ميکنيم تا به آنجا که به توازني دست پيدا کنيم تا بدانجا که نزديکي و هم آهنگي بيشتر وبيشتر و اختلافات و انتظارات نابجا کمتر و کمتر شود تا آنجا که احساس کنيم آمادگي پذيرش زندگي زناشويي را داريم ؛ آمادگي قبول مسئوليت مان را به عنوان همسر خانواده داريم , آگاهي هاي لازم را از ازدواج به دست آورده ايم و فرق بين معاشرت قبل از ازدواج و زندگي مشترگ بعد از ازدواج را ميدانيم مشاوره قبل از ازدواج مثل مدرسه آمادگي قبل از دبستان، راه ورود به مدرسه زندگي را هموار و آسان ميکند . اين جلسات مشاوره به جوانان ما کمک ميکند که با چشم باز قدم به عرصه زندگي زناشوئي بگذارند و در عرصه اين زندگي دوش به دوش، کنار هم و دست به دست هم زندگي را پيش بيرند نه آن که شمشير تيز زبان برنده را در کف دست بگيرند و هر کدام مثل يک دشمن به طرف مقابل حمله کنند به اميد آن روزي که جوانان و همه زوجين با آگاهي کامل قدم به خانه پر عشق و صفاي زناشويي بگذارند مريم فرماني |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||